گزیده سرمقاله روزنامه های امروز



در این بخش خبری "نت شهر" می توانید گزیده ای از سرمقاله روزنامه های امروز چهارشنبه -پنجم تیرماه- را بخوانید.  

ستون سر مقاله امروز روزنامه کیهان،به مقاله ای از حسین شریعتمداری با عنوان«یادتان باشدکه بدهکارید ! »اختصاص یافت:
 زمستان سال 1361 به دعوت اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا و برای شرکت در همایش سالانه این اتحادیه به هامبورگ آلمان رفته بودم. دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در فرانسه که موفق به اخذ ویزا برای حضور در همایش هامبورگ نشده بودند، تصمیم گرفتند نشست مشابهی در پاریس داشته باشند و نگارنده سفری دو روزه به پاریس داشتم. موضوع چند جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ‌های پس از آن، آینده انقلاب اسلامی، انگیزه آمریکا و متحدانش از راه‌اندازی جنگ تحمیلی، عقبه گروهک‌های تروریستی و مسائل دیگری از این دست بود.
 
 بعد از اولین جلسه آقای پروفسور «رشید بن عیسی» - الجزایری‌الاصل- که در جلسه حاضر بود نگارنده را برای صرف شام به منزل خود دعوت کرد که به اتفاق چند تن از برادران دانشجو از جمله دکتر سلیمانی، دکتر میلی ‌منفرد، دکتر معتمدی و دکتر ثنایی - که همگی در آن هنگام دانشجو بودند - به منزل ایشان رفتیم.
 
یکی از دوستان الجزایری پروفسور رشید بن‌ عیسی یک نسخه ویدئویی که از برنامه تفسیر سیاسی یکشنبه شب‌های تلویزیون فرانسه ضبط کرده بود را به نگارنده هدیه داد. این فیلم را در بازگشت به دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحویل داده بودم و باید در آرشیو سپاه باشد که در این صورت تحویل آن به صدا و سیما برای پخش ضروری به نظر می‌رسد.
 
مفسر سیاسی تلویزیون فرانسه در این برنامه به مقایسه انقلاب اسلامی با دولت عثمانی می‌پردازد و با نشان دادن تصاویری از گلوله‌های توپ ارتش عثمانی که در چند میدان شهر وین نگهداری می‌شود، می‌گوید؛ سلطان محمد فاتح، پادشاه عثمانی تا پشت دروازه‌های وین پیشروی کرد ولی در مقابل ارتش اروپایی‌ها تاب مقاومت نیاورده و عقب نشست.
 
 این مفسر فرانسوی در ادامه می‌گوید (نقل به مضمون): دولت عثمانی اگرچه یک دولت اسلامی بود ولی مبانی فکری و عقیدتی این دولت سنی مذهب با ایستادگی و جانفشانی در مقابل قدرت‌های دیگر همخوانی نداشت و توضیح می‌دهد که در نگاه بسیاری از اهل سنت، اطاعت از هر کس که قدرت را در دست گرفته باشد واجب است، حتی اگر این قدرت با زور اسلحه به دست آمده باشد. از این روی دولت عثمانی و یا هر دولت مشابه دیگر نمی‌تواند برای اروپا خطرناک تلقی شود. حاکمان در اینگونه دولت‌ها به آسانی سازش‌پذیر هستند زیرا از یکسو حلقه اتصال آنها با مردم سست و کم دوام است و از سوی دیگر، مردم به پذیرش حاکمان زور تن‌می‌دهند!
 
مفسر تلویزیون فرانسه در ادامه می‌گوید؛ اما دولت [امام] خمینی یک دولت شیعی است و شیعیان فقط حاکمیت برخاسته از مبانی اسلام را می‌پذیرند و با هر قدرتی که به زور حاکم شده باشد سر جنگ و ستیز دارند. از نگاه آنها، حاکم اسلامی باید یک اسلام‌شناس (فقیه) عادل باشد و براساس قرآن که کتاب مقدس مسلمانان است حکومت کند و... مفسر تلویزیون فرانسه می‌گوید؛ با همین اعتقاد شیعی بود که مردم ایران رژیم قدرتمند و مورد حمایت کامل آمریکا و اروپا را شکست دادند و با همین اعتقاد است که امروزه در یک جنگ سراسری با صدام تحت حمایت غرب مقابله می‌کنند... و من بیم آن دارم که در آینده، مردم سایر کشورهای اسلامی نیز با الگو گرفتن از ایران خمینی، رژیم‌های غرب‌گرای منطقه را ساقط کنند و... در این هنگام مفسر فرانسوی در حالی که یک کیف جیبی را به دست گرفته بود خطاب به بینندگان می‌گوید؛ شاید روزی برسد که شما و من فرانسوی مجبور باشیم با پاسپورت‌های اسلامی در شانزه‌لیزه قدم بزنیم!
 
روز یکشنبه هفته جاری تعدادی از سلفی‌ها در مصر با چوب و چماق به محل سکونت چند تن از شیعیان در جنوب قاهره حمله کردند و 4 تن از شیعیان را به طرز وحشیانه و فجیعی به شهادت رسانده و پیکر پاک و مطهر آنان را در کوچه و خیابان به روی زمین کشیدند. این اقدام وحشیانه بلافاصله از سوی مجامع و علمای شیعه و سنی در سراسر جهان اسلام به‌‌شدت محکوم شد و علاوه بر علمای الازهر، محمد مرسی رئیس جمهور، اخوان‌المسلمین- حزب حاکم- و رهبران سایر گروه‌ها و جریانات سیاسی و مذهبی مصر ضمن وحشیانه خواندن اقدام سلفی‌ها خواستار دستگیری و مجازات عاملان این جنایت شدند که واکنش آنها به جای خود درخور تقدیر است، اما، در این میان گفتنی‌های دیگری نیز هست که نمی‌توان از کنار آن به آسانی عبور کرد.
 
1- مصر، آزادی خود از اسارت آمریکا و صهیونیست‌ها را مدیون ایران اسلامی است و اگر پاکبازی، خون دادن، خون دل خوردن و ایستادگی شیعیان از جان گذشته ایرانی نبود، مصر بایستی هنوز زیر چنگال خون‌آلود حسنی مبارک‌ها و تونس و لیبی و یمن زیر یوغ بن‌علی‌ها و قذافی‌ها و علی‌عبدالله‌صالح‌ها دست و پا می‌زدند. این واقعیت را ملت‌های مسلمان به‌وضوح احساس کرده و ابراز قدردانی می‌کنند و دقیقا به همین علت است که بعد از جنایت یاد شده، حتی گروه‌های هم‌پیمان با سلفی‌ها نیز در هراس از یورش مردم شریف مصر، ناچار به محکوم کردن این جنایت وحشیانه شدند.
 
2- در وابستگی سلفی‌ها به آمریکا و اسرائیل و مزدوری آنان برای صهیونیست‌ها جای کمترین تردیدی نیست و آمریکا و متحدانش آشکارا بر حمایت تسلیحاتی، تدارکاتی و سیاسی خود از این جرثومه‌های فساد و تباهی تاکید می‌ورزند و هیچیک از گروه‌های سلفی نه فقط این مزدوری را انکار نمی‌کنند- و نمی‌توانند انکار کنند- بلکه با احساس افتخار احمقانه‌ای در کنار دولتمردان آمریکایی، اروپایی و اسرائیلی نشسته و عکس یادگاری می‌گیرند.
 
جنایت فجیع روز یکشنبه به دنبال شکست مفتضحانه و حقارت‌آمیز سلفی‌ها در سوریه صورت گرفته است. آمریکا به اعتراف دولتمردان این کشور، از بحران سوریه نه فقط طرفی نبسته است، بلکه به گفته جان کری، متحدان منطقه‌ای خود نظیر ترکیه، قطر و عربستان را نیز با بحران مشروعیت روبرو کرده است و در پی این شکست است که ماموریت حمایت از تروریست‌ها در سوریه به مصر منتقل شده است و پهلوان‌پنبه‌های سلفی انتقام شکست اسرائیل و آمریکا در سوریه را از شیعیان مظلوم مصر گرفته‌اند!
 
3- اگرچه آقای مرسی، رئیس جمهور مصر و گروه اخوان‌المسلمین، حزب حاکم این کشور، جنایت شرم‌آور یاد شده را محکوم کرده‌اند ولی این گلایه جدی از آنها در میان است که دو هفته قبل در قاهره اجلاسی از سوی سلفی‌ها برپا شده بود که موضوع آن همراهی با آمریکا و اروپا برای مقابله با دولت سوریه بود. در این اجلاس بر بحرانی شدن موقعیت ترکیه و قطر و عربستان تاکید شده و درباره جایگزینی مصر به جای کشورهای یاد شده بحث شده بود.
 
 نکته درخور توجه آن که آقای مرسی و برخی از اعضای بلندپایه اخوان‌المسلمین نیز در این اجلاس شرکت کرده بودند! در پایان همین اجلاس مشترک بود که دولت مصر با صدور بیانیه‌ای، رسما قطع رابطه خود با دولت سوریه را اعلام کرد. آیا جناب مرسی و اخوان‌المسلمین بعد از آنهمه شعار اسلام‌خواهی، با سلفی‌هایی که رسما وابسته به آمریکا و اسرائیل هستند، به ائتلاف رسیده‌اند؟!
 
4- آیا اخوان‌المسلمین فراموش کرده‌اند طی 85 سالی که از تشکیل این حزب می‌گذرد، هیچگاه قادر به انجام اقدام درخور توجهی نبوده‌اند و در معادلات منطقه تنها نقش اپوزیسیون سرکوب شده را داشته‌اند؟برادران عزیز اخوانی حتما فراموش نکرده‌اید که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و ایستادگی‌های جانانه و فداکارانه شیعیان در مقابل فشارها و حملات سنگین آمریکا و اسرائیل بود که اخوان‌المسلمین در مصر و برخی دیگر از گروه‌های اسلامی در منطقه فرصت عرض اندام پیدا کردند.
 
آیا به خاطر ندارید که هیچیک از کشورها و حکام عرب، شما را به حساب نمی‌آوردند؟ و هر جا که یکی از وابستگان حزب شما- آن هم در پی فضایی که جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده بود- به قدرت می‌رسید، تنها با حمایت ایران اسلامی قادر به ایستادن بوده است. مگر نجم‌الدین اربکان در ترکیه و سپس اردوغان و عبدالله گل در این کشور که از اعضای اخوان‌المسلمین بودند تنها از حمایت ایران اسلامی برخوردار نبودند؟ و یا، چنانچه حمایت ایران از عمر البشیر در سودان و حماس در فلسطین نبود، موفقیت‌های امروزی آنها قابل پیش‌بینی بود؟! شما مدیون ایران اسلامی و مردم پاکباخته این کشور هستید که در جهان امروز پرچم پرافتخار و پرقدرت اسلام ناب محمدی(ص) را برافراشته‌اند.
 
5- چندی قبل «محمد بدیع» موسوم به «مرشد عام» اخوان‌المسلمین به بهانه شکست مزدوران آمریکا و اسرائیل و عربستان و قطر در «القصیر» با صدور بیانیه‌ای حزب‌الله لبنان را- به خیال خود- محکوم کرد! و سؤال این است که اگر حزب‌الله نبود و یا حمایت‌های مستقیم ایران اسلامی از حزب‌الله و حماس در جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه و 8 روزه نبود، آیا شما برادران «اخوانی» توان مقابله با اسرائیل را داشتید؟! و آیا صهیونیست‌ها همه شما را مانند گذشته تار و مار و خانه‌نشین نکرده بودند؟!
 
همین دیروز اعلام شد که ارتشی از 13 کشور - که 400 نفر آنها از نظامیان آمریکایی هستند- برای مقابله با تهدیدهای احتمالی علیه اسرائیل به مصر اعزام شده‌اند! آیا برای یک حزب اسلامی چند ده ساله که امروزه حاکمیت مصر را نیز برعهده دارد، حضور نیروهای خارجی در این کشور آن هم برای مقابله با تهدید احتمالی مردم مصر علیه اسرائیل تاسف‌آور نیست؟! و در مقابل این اقدام زورگویانه آمریکا و متحدانش چه پاسخی برای مردم مسلمان و فرهیخته مصر دارید؟!
 
6- و بالاخره تردیدی نیست که دولت مصر و حزب اسلامی اخوان‌المسلمین در جنایت وحشیانه اخیر سلفی‌ها علیه شیعیان مظلوم نقشی نداشته و به واقع این جنایت فجیع سلفی‌های مزدور اسرائیل و آمریکا را محکوم می‌کنند ولی آیا مواضع و اقدامات نسنجیده‌ای که فقط به چند نمونه از آن اشاره شد در جرأت بخشیدن به سلفی‌ها برای ارتکاب جنایت اخیر بی‌تاثیر بوده است؟!... فأین تذهبون؟!
 
در ادامه مقاله ای از شروین طاهری را با عنوان «صدها دلیل کلی و یک دلیل کلیوی برای کناره‌گیری شیخ حمد؛صندلی بازی شیوخ قطر»منتشر شده در ستون یادداشت روز روزنامه وطن امروز از نظر می گذرانید:
 کنار رفتن امیر چاق و چله قطر تقریبا از همان روزهایی که آوازه‌اش در دنیای سیاست و حتی ورزش به اوج رسیده بود ناگزیر به نظر می‌رسید. همان روزهایی که بره‌کشان شبکه تلویزیونی الجزیره نیز بود و این رسانه قطری با نهایت فرصت‌طلبی داعیه‌دار و آتش‌بیار معرکه‌ای شده بود که خود آن را برای نخستین‌بار «بهار عربی» نامید، ‌طوری که الجزیره کانال «مباشر» یا همان «پخش زنده» خود را کاملا به پوشش مستقیم رویدادهای انقلابی مصر و تونس و یمن و لیبی و حتی الجزایر و مراکش و البته بحرین (اما به شکل احتیا‌ط‌آمیزتر از سایرین چون آل خلیفه بحرین از تخم و ترکه قطری بوده‌اند!) اختصاص داده بود.
 
دوربین‌های الجزیره 24 ساعته میدان تحریر قاهره، سرنگونی قذافی در طرابلس، همه‌پرسی تونس و قیام صنعا را روی آنتن می‌فرستادند تا به این بهانه تصویر ورژن قطری گروهبان گارسیا را با آن قیافه و سبیل مضحکش به عنوان سمبل آزادیخواهی و دموکراسی در جهان عرب به مخاطب قالب کنند.
 
شیخ تپل که در تشخیص جهت باد استاد بود اینگونه از موج به راه افتاده در خاورمیانه سواری گرفت تا پرچم آمریکا و اسرائیل را نیابتا حمل کند. بیستم سپتامبر 2011 یکی از نقاط عطف حمالی پرچم آمریکا در دوران حاکمیت تقریبا 2 دهه‌ای او بود، زمانی‌که «وداه خنفر» مدیر شبکه الجزیره استعفا کرد و در حقیقت برکنار شد تا یک شاهزاده بی‌تجربه گازی‌- نفتی آل‌‌ثانی سکان رسانه‌ای را به دست بگیرد که انصافا مرزهای جدیدی را در ژورنالیسم حرفه‌ای و جنگ‌‌روانی گشوده بود.
 
دلیل کنار گذاشته شدن خنفر، اعتراض او به سیاست‌های رسانه‌ای جدید حاکم قطر بویژه به خاطر استفاده از مزدوران اسرائیلی در این راستا بود و از جمله مهم‌ترین آنها انتصاب «عزمی بشاره» نماینده عرب سابق کنست (پارلمان) اسرائیل به عنوان مدیر «موسسه دوحه» بود که شبکه الجزیره از متعلقات آن به حساب می‌آید.
 
چهره‌های رسانه‌ای در گوشه و کنار جهان بلافاصله دریافتند یک کودتای اسرائیلی در رسانه‌‌ای که نبض افکار عمومی جهان عرب را به دست گرفته در حال رخ دادن است و جالب اینکه شدید‌ترین تبلیغات الجزیره علیه بشار اسد و حزب‌الله لبنان از همان زمان (پاییز 2011) آغاز شد و بلافاصله آتش معرکه سوریه به لطف بسیج تروریست‌های سلفی از سراسر کشورهای عربی بالا گرفت. این همان الجزیره‌ای بود که حکم فرزند ارشد شیخ حمد را داشت و او در حقیقت از یک دهه پیش از واگذاری صوری قدرتی که از آمریکایی‌ها گرفته بود به پسرش «تمیم» قدرت را به الجزیره واگذار کرده بود.
 
بی‌شک پدیده «الجزیره» بزرگ‌ترین زاییده شکم بزرگ امیر قطر بود اما این شبکه از همان روزهای اوج خود در سال 2011 سقوطی آزاد را آغاز کرد چرا که صاحب اختیارش جناب شیخ‌حمد دچار اشتباهی بزرگ شده بود، یعنی حمل پرچم آمریکا و اسرائیل در ملأعام؛ چه در غائله‌های سوریه و غزه و چه در عرصه‌های دیگری که با بازیگوشی برای کسب شهرت یا انجام ماموریت به آنها سرک می‌کشید.
 
البته افتخار حمالی پرچم آمریکا از همان ابتدای ورود به قدرت با کلنل «شیخ حمد بن‌خلیفه آل‌ثانی» بود، زمانی که او پدر زمامدارش شیخ خلیفه را با کودتای آمریکایی آرامی در 1995 به زیر کشید و با استناد به قوانین دادگستری ایالات متحده حساب‌های او را برای جلوگیری از کودتا علیه خودش مسدود کرد. بدین‌ ترتیب برای هشتمین بار طی حاکمیت 150 ساله خاندان آل‌ثانی بر قطر، گردش قدرت با کودتای نظامی محقق شد هرچند این بار گردشی هم از نوکری محض لندن به نوکری محض واشنگتن پدید آمده بود.
 
شیخ حمد در ظاهر می‌خواست یک امارت اسلامی دموکراتیک سر تا پا آمریکایی در دل خلیج فارس بنا کند تا به جهان عرب ثابت کند «وهابیت» چه چیز خوبی است. اما در دموکراتیک بودن حکومت او همین بس که بلافاصله بیش از 7 هزار شهروند قطری از قبیله «آل‌المره» را از کشور بیرون کرد چرا که آنها وفادارترین افراد به پدرش بودند.
 
چنین تناقض‌هایی طی 18 سال حکومت بر قطر هرگز شیخ حمد را رها نکرد. او از یک سو داعیه‌دار مدرن‌سازی قطر بود و از سوی دیگر از تندروترین طیف‌های وهابیت یا اخوان‌المسلمین حمایت می‌کرد تا آنجا که نه‌ فقط آتش نفاق سلفی‌ها را به جان سوریه و عراق و لبنان و یمن انداخت بلکه شیخ‌نشین‌های اطراف خلیج فارس مثل امارات و کویت و حتی کشور بزرگی چون عربستان سعودی از افراط‌‌گری امیر قطر در پر و بال دادن به جریان‌های تندرو به شکوه درآمدند.
 
از جمله ماموریت‌های شیخ حمد به بازی گرفتن پتانسیل تخریبی سلفی‌ها از جمله شاخه وهابیت و همچنین طیف‌های تندرو «اخوان‌المسلمین» به عنوان سلاحی اجتماعی علیه دشمنان آمریکا و اسرائیل در منطقه بود از جمله هلال شیعی که سوریه در میانه آن قرار داشت. 3 وظیفه اصلی قطر در این زمینه تامین نیروی انسانی، پول و تبلیغات در جوامع عربی بود. کاریکاتور روزنامه ایندیپندنت انگلستان در مارس 2011 و در بحبوحه دخالت‌های ناتو و قطر در لیبی گویای نوکری امیر قطر برای غربی‌هاست.
 
این کاریکاتور جنگنده‌ای را به تصویر می‌کشید که نخست‌وزیر انگلیس و رئیس‌جمهور وقت فرانسه برای به دست گرفتن هدایت آن با یکدیگر گلاویز شده بودند در حالی که رئیس‌جمهوری آمریکا در صندلی عقب هواپیما لم داده بود و چرت می‌زد و از دور بر اوضاع نظارت داشت و امیر قطر سوار بر نوک هواپیما انگشت سبابه خود را برای شناسایی جریان باد بالا برده بود.
 
حکومت او در قطر هم مصداق همین کاریکاتور بود. شیخ حمد بر دماغه طیاره‌ای نشسته بود که سکانش در دست آمریکا بود. هر چند باید اعتراف کنیم خلبان آمریکایی بویژه در غائله سوریه به واسطه آدرس‌های اشتباه بلد قطری ناشی و به هیجان آمده خود، راه را به خطا رفت. همچنین این امیر فاسد وجهه طیاره را هم زیر سوال برده بود. مثلا فقط در یک رسانه بشدت پرطرفدار مثل فوتبال، تصویر به ذوق آمده شیخ‌حمد و همسرش «موزه» با جام‌جهانی فوتبال به عنوان سمبل
 
زد و بند و فساد پشت پرده میزبانی جام‌جهانی برای همیشه در افکار عمومی ثبت شد یا وقتی زیپی لیونی وزیر خارجه اسبق اسرائیل فهرست فاسق‌هایش را که از آنها به نفع رژیم صهیونیستی بیگاری اطلاعاتی کشیده بود، می‌خواند، آن قدر خونسرد اسم «حمد بن خلیفه» را به زبان آورد که می‌شد مطمئن بود او قطعا برای آمریکا و اسرائیل یک مهره سوخته است.
 
 همچنین روزنامه «السفیر» لبنان چند روز جلوتر از سخنرانی خداحافظی امیرقطر، از تصمیم قطعی آمریکایی‌ها برای برکناری او پرده برداشته بود چرا که دشمنان آمریکا و قطر در منطقه (لابد ایران، سوریه، لبنان و شاید هم روسیه) قصد دارند در واکنش به حمایت او از تکفیری‌ها، اسناد فساد شیخ قطری را از عمق وابستگی‌اش به اسرائیل گرفته تا پرونده‌های مالی، اخلاقی و حتی قاچاق انسان در اختیار رسانه‌های بین‌المللی قرار دهند.
 
 قطعا این تهدید، خطر بسیار بزرگ‌تری برای «امیر دیپلماسی ترور» آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه محسوب می‌شد تا به فرض عود کردن بیماری کلیوی شیخ‌حمد یا درگرفتن جنگ قدرت احتمالی بین پسرش «شیخ تمیم» و نخست‌وزیر قدرت‌طلب قطر «شیخ حمد‌بن جاسم». پس بناچار آمریکایی‌ها باید پالان دیپلماسی مزبور را به سرعت عوض می‌کردند کما اینکه افسار «امیر جدید» به دست مادرش «شیخه موزه» عیال همیشه در رکاب و زن دوم شیخ حمد است، زنی که سال‌هاست به دربار انگلستان و نهاد‌های ماسونی رفت و آمد دارد و در غرب او را با لقب «بانوی سرخپوش تحولات در جهان عرب» می‌شناسند.
 
صبح امروز ستون یادداشت روز روزنامه خراسان به مقاله ای از علیرضا رضاخواه با عنوان«شیعه کشی، مقدمه ای برای آشوب بزرگ در مصر»اختصاص یافت:
 تنها یک هفته بعد از سخنرانی های آتشین شیخ های سلفی و علمای تکفیری در نشست "یاری رساندن به سوریه" در مصر منطقه جیزه در حومه قاهره شاهد یکی از فجیع ترین جنایات علیه اقلیت شیعه در این کشور بود. صدها تن از سلفی های تکفیری در شب میلاد حضرت بقیة الله با حمله به منزل مسکونی شیخ حسن شحاته از رهبران شیعیان مصر وی و برادر و 2 تن از شاگردانش را به شیوه وحشیانه ای به قتل رسانده و جنازه ایشان را مورد هتک حرمت قرار دادند.
 
سبعیتی که هرچند با فرهنگ و تمدن مردم مصر همخوانی ندارد اما این روزها به وفور در کشورهای عربی از سوریه و عراق گرفته تا لبنان و بحرین یافت می شود. همزمان با جنایت جیزه در مصر، لبنان نیز شاهد در گیری خونینی میان طرفداران احمد الاسیر شیخ تکفیری و نیروهای ارتش بود که در جریان آن دهها تن کشته و زخمی شدند و لبنان 3 روز عزای عمومی اعلام کرد.
 
البته فتنه سلفی های تکفیری تنها به مصر و لبنان و سوریه محدود نمی گردد، رد پای جنایات ایشان را در سلاخی یک سرباز انگلیسی در لندن و بمب گذاری های بوستون آمریکا نیز می شود دید. یکی از مولفه هایی که در تبیین موج فزاینده خشونت های اخیر بسیار قابل توجه است، بهره گیری سران کشورهای مختلف از جریان های افراطی در راستای اهداف و منافع جاه طلبانه خود است.
 
هنگامی که موج ناآرامی های خاورمیانه به سوریه رسید سردمداران بسیاری از کشورهای مخالف سوریه و جریان مقاومت به خوبی می دانستند که تکیه بر جریان های تروریستی و سلفی و حمایت از ایشان به زودی آتش درگیری های طایفه ای و مذهبی را در منطقه روشن خواهد ساخت؛ آتشی که به دلیل ماهیت متکثر و موزاییک کشورهای منطقه بیش از همه دامن خود ایشان را خواهد گرفت.
 
از همین رو بود که رسانه های وابسته چون الجزیره و العربیه در اقدامی پیش دستانه مدعی می شدند که در گیری در سوریه باعث خواهد شد شیعیان و جریانات علوی ،خاورمیانه را نا امن سازند. ترکیه حتی بارها تلاش کرد تا اخباری مبنی بر دست داشتن ایران، عراق و سوریه در ناآرامی های کشورش منتشر کند، با این حال واقعیت این بود که جریانات تکفیری و تروریستی خاستگاهی غیر شیعه در دین اسلام داشته و دارند، امری که کم کم و به دنبال موفقیت های میدانی ارتش و دولت سوریه باعث بازتولید خشونت در کشورهای مخالف سوریه شد.
 
هفته گذشته محمد مرسی رئیس جمهور مصر که ظاهرا در دو راهی دنبال کردن منافع ملی و یا منافع ایدئولوژیک خود، اهداف اخوانی اش را بر مصالح ملت مصر ترجیح داده است با حمایت از جریانات تروریستی سوریه رسما اعلام کرد که دولت وی کسانی که برای جنگ به سوریه بروند را مورد تعقیب قانونی قرار نمی دهد. در همین نشست بود که وهابی های تکفیری خون شیعیان را مباح اعلام کردند. درست یک هفته بعد مصر شاهد وقوع جنایتی سبعانه در حومه قاهره بود. شاید از همین رو است که بسیاری از تحلیل گران شخص محمد مرسی را مسئول این جنایات معرفی کرده اند.
 
و این درست همان اتفاقی است که این روزها لبنان شاهد آن است؛ احمد الاسیر یا همان گونه که در رسانه های لبنان به شیخ فتنه معروف شده است، بیش از یک سال است که رهبری گروه های پنج گانه سلفی لبنانی در سوریه را برعهده داشته و در آتش جنگ طایفه ای در طرابلس و صیدا می دمد . درگیری های خونین دو روز گذشته در لبنان بازتاب دیگری از ترویج خشونت در سوریه می باشد.
 
نکته جالب اینجاست که درست هنگامی که سعودی ها و تونسی ها با درک تبعات افراطی گری و ترویج خشونت برای امنیت داخلی شان سعی کردند پای شهروندان خود را از درگیری های سوریه کوتاه کنند، لبنان و مصر سعی کردند جای خالی آن ها را پر نمایند.
 
علت این امر را نیز می توان به ضعف دولت های مرکزی و اولویت نگاه طایفه ای و ایدئولوژیک بر نگاه ملی مربوط دانست. امری که ناشی از ماهیت ساختاری دولت در لبنان و بی تجربگی مرسی و اخوانی ها در مصر می باشد. جنایت اخیر حومه قاهره و شیعه کشی در مصر تنها آغازی است بر خشونت های فرقه ای و طایفه ای در این کشور.
 
 محمد مرسی که نتوانسته بر مشکلات اقتصادی و امنیتی مصر فائق آید با ائتلافی از گروه های معارض مواجه شده است که خواهان کناره گیری وی و انتخابات زود هنگام شده اند. حرکت به سمت افراط گرایی در سیاست خارجی تلاشی است که اخوانی ها برای بدست آوردن حمایت جریانات سلفی در داخل این کشور پیش گرفته اند . ائتلاف مخالفان مرسی و جنبش تمرد تا کنون بیش از 15 میلیون امضا برای برکناری مرسی جمع کرده اند. آنها قرار است به زودی بزرگ ترین تجمع مخالفان دولت را برگزار کرده و تا برکناری دولت مرسی در خیابان ها بمانند. اخوانی ها به دنبال یارگیری و آمادگی برای درگیری های خیابانی هستند.
 
مصر کاملا این پتانسیل را دارد که سوریه ای دیگر شود. شیعه کشی و جنایت اخیر در حومه قاهره همچون مقدمه ای است برای آشوب بزرگ در مصر . واقعیت این است که چنان چه عقلا و فرهیختگان مصر و اخوان المسلمین نتوانند از ترویج خشونت در این کشور جلوگیری کنند بایستی به زودی شاهد فراگیر شدن آشوب و هرج و مرج در این کشور باشیم.
 
اشرف بروجردی( معاون اجتماعی وزیر کشور دولت اصلاحات)در مقاله ای با عنوان«حضور زنان در مناصب اجرایی»برای ستون سرمقاله امروز روزنامه آرمان این طور نوشت:
 چند روزی است که در ‌رسانه‌ها گمانه‌زنی‌های متعددی درمورد چینش کابینه یازدهم و حضور زنان مطرح می‌شود اما ملاک مشخص، همان گفته‌ها و نقطه‌نظرات آقای دکتر روحانی در زمان تبلیغات ریاست‌جمهوری است. روحانی در صحبت‌هایش تاکید کرده‌ بود که در دولتش‌ نقش زنان نسبت به ادوار قبل پر‌رنگ‌تر خواهد شد، وعده داده بود که در همه مدیریت‌ها نقش زنان در جایگاه تصمیم‌گیری قرارخواهد گرفت تا این‌ جایگاه را با قوت پیش‌ ببرند. درحال حاضر نمی‌توان با اطمینان تاکید کرد خروجی دولت دکتر روحانی هم همان خواهد بود یا خیر اما جامعه زنان ایرانی امیدوار است که در مناصب اجرایی، حضور جدی و پر‌رنگ داشته باشند.
 
 درحال حاضر البته خبرهای خوب و امیدوارانه‌ای به گوش می‌رسد و در اتاق فکر‌هایی که برای تشکیل کابینه آقای روحانی تشکیل شده است، خانم‌ها حضور پررنگ و فعالی دارند. چه در حوزه‌های سیاسی، چه حوزه اقتصادی و چه حوزه فرهنگی و کارگری و به‌نظر می‌رسد زنان موفق و توانمندی از هر دو جناح سیاسی در کابینه حضور دارند.
 
در ابتدای تشکیل دولت احمدی‌نژاد نسبت به حضور زنان آن‌طور که انتظار می‌رفت، استقبال خوبی صورت نگرفت و تلاش‌های متعددی که در دولت آقای ‌هاشمی‌رفسنجانی با تاسسیس معاونت زنان و در دولت اصلاحات با حضور پررنگ‌تر خانم‌ها در مسئولیت‌های سیاسی صورت گرفته بود، نادیده گرفته شد.
 
البته در دولت دهم با انتخاب خانم دستجردی این ضعف کمی‌ برطرف شد و با توجه به اینکه نسبت به وزرای دیگر توانایی‌ها و قابلیت‌های زیادی داشتند اما متاسفانه آن هم سرانجام خوشی پیدا نکرد. این موضوع را باید مدنظر داشت که توقع از کابینه تدبیر و امید این است که وضعیت زنان در کابینه بهبود یابد. اگر قرار است 31 استاندار انتخاب شوند، انتخاب 5 استاندار زن خواسته زیاد یا پیچیده‌ای نیست یا در میان چند صد فرماندار در سراسر کشور اگر 15 تا 20 خانم حضور داشته باشند، اتفاق بجا و مناسبی است.
 
 این حضور نه فقط در سطح وزیر کشور که باید در همه مسئولیت‌ها باشد. چه مشکلی وجود دارد سفیر خانم یا رایزن فرهنگی خانم در دیگر کشورهای جهان حضور پیدا کند؟ انتظار نسل امروز از دولت تدبیر و امید این است که براساس نیازهای زنان جامعه ایرانی سهم آنان در مدیریت بازگردانده شود. ضمن اینکه دولت آقای روحانی یک مزیت مهم دارد و آن هم روحانی بودن آقای روحانی است.
 
به نظر می‌رسد ایشان با توجه به پیشینه‌ای که در چانه‌زنی داشته‌اند، بتوانند مسائل را راحت‌تر پیش ببرند. در زمان دولت اصلاحات حتی برای افتتاح یک استخر سرپوشیده در یکی از شهرستان‌ها مشکل وجود داشت و یکی از مسئولان شهر مانع این کار می‌شد چراکه اصلا تصور و تلقی از استخر بانوان نداشتند. دکتر روحانی می‌تواند با همفکری از طریق روحانیون و ائمه‌جمعه در شهرهای دور و نزدیک بسیاری از مسائل را حل کند و امکان مشارکت سیاسی اجتماعی زنان را در مدیریت شهر فراهم سازد.
 
 در زمان دولت اصلاحات برخی معتقد بودند که زنان توانایی حضور در مناصب اجرایی را ندارند در حالی که در همان زمان، شهردار فیروزکوه یک خانم بود و به گفته مردم آن منطقه، اندازه 10 مرد کار می‌کرد و به تمام پروژه‌ها سرکشی می‌نمود و همه از وی رضایت داشتند. هنوز آن‌طور که باید عرصه برای حضور پررنگ و اثرگذار زنان ایرانی در عرصه مدیریت فراهم نشده ولی با توجه به بستر اجتماعی این امیدواری وجود دارد که در دولت تدبیر و امید قفل حضور زنان باز شود.
 
داوود احمدزاده(کارشناس مسائل خاورمیانه)در مقاله ای  با عنوان «چرایی کشتار شیعیان!»برای ستون یادداشت روز روزنامه تهران امروز این طور نوشت:
 مصر از دیر باز کانون اندیشه در جهان عرب بوده و تمام تغییرات منطقه از قدیم متاثر از تحولات مصر بوده است. از زمان ناصر تا انقلاب2011. کشور مصر دارای تکثر فکری و اقوام مختلف است که از دیر باز در کنار هم زندگی می‌کردند.حتی در رژیم مبارک به‌‌رغم جامعه بسته،اقوام از آزادی نسبی برخوردار بودند و انتظار می‌رفت بعد از به قدرت رسیدن اخوان‌‌المسلمین فضایی ایجاد شود که اقلیت‌ها هم در آن جایی داشته باشند.
 
رشد جریان سلفی در مصر در واقع با حمایت از سوی خارجی‌ها تقویت شد و ظهور این جریان روی وحدت ملی مصر تاثیرگذاشت.این گروه در انتخابات اخیر در کنار اخوان‌‌المسلمین از پایگاه نسبتاً خوبی برخوردار بودند و این صعود در قدرت از سوی وهابیت تقویت می‌شد.وجود سلفی‌ها د رقدرت باعث شد بالانسی بین اسلامگرایان و لیبرال‌ها به وجود آید و در چنین شرایطی مرسی مجبور بود برای حفظ قدرت خود با گروه‌های سلفی کنار بیاید.
 
در چنین شرایطی رشد سلفی‌ها در مصر که کانون حوزه‌های دینی است را داریم و دانشجویان الازهر هم در گسترش آن بی‌تاثیر نیستند و اینگونه این فضا بر سرنوشت شیعیان تاثیر می‌گذارد. مصر کشوری بوده که بسیاری آن را اعتدالی می‌دانستند و آمار نشان می‌دهد بعد از ایران تعداد زیادی از شیعیان در این کشور حضور دارند و این برمی‌گردد به حضور فاطمیون در این کشور که اولین بنیان‌گذاران حکومت شیعی در این کشور بودند. از سوی دیگر ما می‌دانیم که تضاد منافعی بین ایران و عربستان بر سر مصر وجود دارد و گروه‌های شیعه در مصر متهم به جانبداری از منافع ایران یا همسو بودن اعتقادی‌شان با ایرانیان هستند.
 
این مسئله در واکنش‌های تندی که نسبت به ورود توریسم‌های ایرانی به مصر داشتند یا یورش به کنسولگری ایران مشخص است. این واکنش‌ها با این تصور که ایران تحت لوای توریسم تاثیرگذاری بر جامعه سنی خواهد داشت و راهی باز خواهد کرد برای اینکه اندیشه شیعه را در این کشور بیش از پیش وارد کند. آبشخور این مسئله نیز به حمایت عربستان و قطر از این رفتارهای افراطی بر می‌گردد. جهادی که سلفی‌ها و وهابی‌ها با حمایت آشکار عربستان سعودی از آن دم می‌زنند و القاعده الگوی شرم‌آور آن است، چیزی جز قتل و غارت کور و بی‌برنامه صرفا برای ایجاد هرج و مرج نیست.
 
 اما این تیره‌ترین بخش هویت آنها نیست بلکه ظن ما به این جهادی‌های قلابی وقتی بیشتر می‌شود که می‌بینیم آنها نه در مقابل اشغال بیگانه بلکه برعکس برای زمینه‌چینی اشغال بیگانه می‌جنگند. اتفاق اخیر در مصر توسط بسیاری در داخل مصر محکوم شد اما آنچه اهمیت دارد اینکه سلفی‌هایی که اقدام به این خشونت‌ها می‌کنند به شکل حزب و گروهی مشخص نیستند که در تصمیم‌گیری‌ها دخیل باشند و از این رو حتی اگر رهبران این کشورها آن را محکوم کنند باز هم مشخص نخواهد بود که این کشتارها به پایان برسد یا راهکاری اساسی برای آن اندیشیده شود.
 
در ادامه مقاله امروز روزنامه رسالت نوشته محمد کاظم انبارلویی را با عنوان«فکر تفرقه!» می خوانید:
 از فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع به حکم آنکه شد اهرمن سروش آمد فکر تفرقه چیست؟ ما چه وقت در درون خود جمع می‌شویم؟ چه وقت اهرمن از ما ناامید می‌شود و از میان ما می‌رود و سروش الهی را در گوش جان می‌شنویم؟ این سئوالات متعلق به اهل معنا و سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی است. اما در حوزه سیاست هم کاربرد و کارکرد خود را دارد.
 
 ایام، ایام شهادت سید‌الشهدای انقلاب اسلامی، دکتر بهشتی و 72 تن از یاران باوفای او در قتلگاه حزب جمهوری اسلامی است. شهید بهشتی بدون شک یک فقیه،‌ فیلسوف،‌ حکیم و عارف بود. او از این وادی پای در وادی سیاست گذاشته بود. او سیاستمداری برجسته،‌شجاع، زمان‌شناس، مدیر و مدبر بود اما آنچه او را از دیگر همسالان و همردیفانش برجسته‌تر می‌نمود نبوغ او در سازماندهی و تشکیلات بود. حزب جمهوری اسلامی را او به همت برخی فقها و علمای بزرگ و رهبران ملی کشور بنیان گذاشت و در اوایل انقلاب اسلامی، این حزب نقش کلیدی در مبارزه با جبهه متحد کفر، نفاق و الحاد داشت.
 
او یک تنه پرچم مبارزه با لیبرالیسم نقابدار را بر دوش کشید و شهادت وی یک پرده‌برداری شجاعانه از تبهکارانی بود که با ماسک آزادی به جنگ انقلاب اسلامی آمده بودند. شهید بهشتی دو روز قبل از شهادت خود رهنمودهایی کلیدی در مورد حزب و سازماندهی در یک جمع تشکیلاتی فرمودند که خلاصه‌ای از آن در زیر می‌آید:
 
ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع
به حکم آنکه شد اهرمن سروش آمد
 
فکر تفرقه چیست؟ ما چه وقت در درون خود جمع می‌شویم؟ چه وقت اهرمن از ما ناامید می‌شود و از میان ما می‌رود و سروش الهی را در گوش جان می‌شنویم؟ این سئوالات متعلق به اهل معنا و سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی است. اما در حوزه سیاست هم کاربرد و کارکرد خود را دارد.
 
ایام، ایام شهادت سید‌الشهدای انقلاب اسلامی، دکتر بهشتی و 72 تن از یاران باوفای او در قتلگاه حزب جمهوری اسلامی است. شهید بهشتی بدون شک یک فقیه،‌ فیلسوف،‌ حکیم و عارف بود. او از این وادی پای در وادی سیاست گذاشته بود. او سیاستمداری برجسته،‌شجاع، زمان‌شناس، مدیر و مدبر بود اما آنچه او را از دیگر همسالان و همردیفانش برجسته‌تر می‌نمود نبوغ او در سازماندهی و تشکیلات بود.
 
حزب جمهوری اسلامی را او به همت برخی فقها و علمای بزرگ و رهبران ملی کشور بنیان گذاشت و در اوایل انقلاب اسلامی، این حزب نقش کلیدی در مبارزه با جبهه متحد کفر، نفاق و الحاد داشت. او یک تنه پرچم مبارزه با لیبرالیسم نقابدار را بر دوش کشید و شهادت وی یک پرده‌برداری شجاعانه از تبهکارانی بود که با ماسک آزادی به جنگ انقلاب اسلامی آمده بودند. شهید بهشتی دو روز قبل از شهادت خود رهنمودهایی کلیدی در مورد حزب و سازماندهی در یک جمع تشکیلاتی فرمودند که خلاصه‌ای از آن در زیر می‌آید:
 
- حزب باید پاسدار ارزش‌ها باشد نه پاسدار خود.
 
- حزب باید به درد مردم بخورد و مشکلی از مشکلات مردم را حل کند.
 
- حزب باید به درد نظام بخورد و باری از دوش نظام بردارد.
 
- تشکیلات نباید "بت"، "لغو" و یا "لهو" باشد. باید آسان‌کننده خودسازی ما و کمکی به سیر الی الله باشد.
 
خب اگر انسان بخواهد به این رهنمودها عمل کند و حزبی را سامان دهدخیلی مشکل است. واقعا نداشتن حزب در کشور یک مشکل است اما داشتن آن ممکن است ده‌ها مشکل پدید آورد.
 
وقتی انسان خودش با خودش است ممکن است در درون خود ده‌ها مشکل داشته باشد. به اصطلاح خودش با خودش جمع نشود.
به قول حافظ "فکر تفرقه"،‌حضور قلب او را در سیر الی الله بگیرد. خوب حالا اگر همین انسان بخواهد خود را در کنار دیگر انسان‌ها در یک مجموعه قرار دهد به عدد مشکلات درونی خود در یک سازمان و حزب، مشکلات پدید می‌آورد.
 
علت اینکه حزب به معنای اسلامی آن در کشور پا نمی‌گیرد آن است که افرادی که در آن جمع می‌شوند ابتدا آهنگ خدا می‌کنند و می‌خواهند به مردم و کشورشان خدمت کنند اما در ادامه مسیر سر از "ما" و "من" در می‌آورند. ریشه این انحراف فقط "فکر تفرقه" است.
 
اگر ناکامی و شکستی هم هست عدم توانایی نخبگان حزب برای دستیابی به اجماع است.برخی از ما گرفتار خیالات خود هستیم و اصرار داریم دیگران را هم به دنبال آن بکشیم. خیال یک قوه خودسر است که دائم ما را از اینجا به آنجا می‌برد و در این کشش و کوشش، نیروهای ما را هدر می‌دهد. فکر تفرقه ما را به وادی تشتت خیال می‌برد. خیال منبع تشتت و تفرق است. خیال، ما را از ادراک مطابق با واقع دور می‌کند، حتی گاهی واقع را به انکار می‌نشیند.
 
ما تا از "تفرق" بیرون نیاییم نمی‌توانیم "جمع" شویم. حال این در وادی عبادت و خودسازی فردی باشد یا در وادی اجتماع وجامعه‌سازی ، فرق نمی‌کند.اقبال مردم به اصولگرایان در یک دهه گذشته به خاطر همگرایی، وحدت روی اصولی بود که مردم آن را به عنوان میثاق دینی و ملی پذیرفته بودند.
 
مشکلاتی که در پیش پای اصولگرایان برای استمرار وحدت و همگرایی بود با راهبرد نقد درون گفتمانی مدیریت می‌شد اما این مدیریت در دو سال پایانی دولت آقای احمدی‌نژاد کارا‌یی خود را از دست داد. لذا مرجعیت فکری و سیاسی در اصولگرایان همزمان پایگاه خود را در میان "مردم" ضعیف کرد و در انتخابات اخیر هم نفوذش را در میان "نخبگان" مطرح از دست داد، لذا آن شد که دیدیم.
 
رقیب و حریف ما پیش از آنکه توفیق خود را مدیون برنامه‌ریزی و طراحی شعارهای کلیدی خود بداند، مدیون تفرقه و تشتت بین اصولگرایان می‌داند. معمولا در این وادی گفته می‌شود:
 
زلف آشفته او موجب جمعیت ماست
 
چون چنین است پس آشفته‌ترش باید کرد
 
آنها زلف ما را آشفته و در هم دیدند و با همین آشفتگی و سیاهی، سپیدی پیروزی خود را رقم زدند. بگذریم از اینکه حریف از مهندسی عمیق کردن شکاف‌ها بین اصولگرایان غافل نبود.
 
برخی از ما هم به جای آنکه پاسدار ارزش‌ها باشند به پاسداری از خود پرداختند. گذشته‌ها گذشته است. باید به آینده فکر کنیم. باید دید آیا روند واگرایی بین اصولگرایان پس از انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری ادامه خواهد یافت و این عدم توفیق عبرتی برای توقف فرآ‌یند واگرایی پدید نمی‌آورد؟
 
راه توفیق ما؛ برون رفت از فکر تفرقه در حوزه سیاست است. شرط تحقق آن هم برون‌رفت تک تک عناصر کلیدی در رهبری اصولگرایان از این مهلکه در معنا و سیر و سلوک روحی و اخلاقی است. کسی که از خود عبور کردن را تمرین نکند، نمی‌تواند در فرآیند همگرایی و اجماع نقش‌آفرین باشد. از هم اکنون باید یک تئوری برای همگرایی اصولگرایان و برگشت از فرآیند واگرایی نوشت و بر آن اساس ساز و کار حقوقی آن را طراحی کرد. اگر امروز این کار را نکنیم فردا خیلی دیر است.
 
شهید بهشتی در رهنمودهای تشکیلاتی خود در همان جمع فرموده بودند: "تحزبی که می‌گوید من و غیر من هیچ، این ضد وحدت است، این تفرقه به وجود می‌آ‌ورد."
 
اگر جمع‌های اصولگرایی از تهذیب فاصله بگیرند به چنین وادی‌ای سقوط می‌کنند و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند به صورت "مجموعه" عمل کنند. این محصول فکر تفرقه است. از این فکر باید فاصله گرفت تا در انتخابات آینده حرفی برای گفتن داشته باشیم.
 
صبح امروز روزنامه جمهوری اسلامی ستون سرمقاله خود را به مقاله ای  با موضوع«آتش افراط را خاموش کنید»اختصاص داد:
 بسم‌الله الرحمن الرحیم
به شهادت رسیدن چند تن از شیعیان مصری در روستای "ابومسلم" در حومه قاهره که به دست افراطیون و به دستور تکفیری‌ها و سلفی‌ها صورت گرفت، بی‌ثباتی مصر و بی‌کفایتی رئیس‌جمهور مرسی را به نمایش گذاشت.
 
واقعه چنین است که جمعی از شیعیان مصری به دعوت "شیخ حسن شحاته" از علمای شیعه شده این کشور در شب میلاد امام زمان علیه السلام مجلس جشنی برپا می‌کنند و به همین جرم مورد حمله اراذل و اوباشی که توسط سلفی‌ها و تکفیری‌ها اجیر شده بودند قرار می‌گیرند.
 
حمله کنندگان که از حمایت خود سلفی‌ها و تکفیری‌ها و جمعی از تحریک شدگان برخوردار بودند، ابتدا شیخ حسن شحاته و جمعی دیگر از شیعیان را با سلاح‌های سرد بشدت مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و سپس بدن‌های آنها را روی زمین می‌کشند بطوری که 4 نفر از آنان در همان واقعه به شهادت می‌رسند و عده‌ای مجروح می‌شوند و تا عصر روز دوشنبه با جان باختن یکی از مجروحان تعداد شهدا به 5 نفر می‌رسد.
 
با اینکه انجام این جنایت، ساعت‌ها طول می‌کشد و افراد پلیس نیز در نزدیکی محل جنایت حضور داشتند به بهانه کمبود تعداد از مداخله خودداری می‌کنند و جنایتکاران در برابر چشمان اعضاء خانواده‌های شیعیان هر جنایت و اهانتی که خواستند علیه شرکت کنندگان در جشن میلاد امام زمان علیه السلام مرتکب شدند و خانه محل برگزاری جشن میلاد را به آتش کشیدند.
 
بعد از این واقعه، رئیس جمهور، نخست وزیر، جنبش اخوان المسلمین مصر، دانشگاه الأزهر و بعضی احزاب و شخصیت‌های سیاسی مصری نسبت به این جنایت عکس‌العمل نشان داده و آن را محکوم کردند. رئیس‌جمهور محمد مرسی نیز اعلام کرد کسانی که مرتکب این جنایت شده‌اند باید محاکمه و مجازات شوند، اما آنچه بسیار مهم و قابل تأمل است اینست که چرا در کشور مصر که مردم آن به ارادتمندی اهل بیت پیامبر صلوات‌الله علیهم اجمعین معروف هستند چنین جنایتی در حق شیعیان و پیروان اهل بیت آنهم به جرم برگزاری جشن میلاد فرزند پیامبر اکرم رخ می‌دهد؟
 
پاسخ این سؤال را باید در عملکرد آقای محمد مرسی رئیس جمهور، خط فکری حاکم بر الأزهر و نقشه‌ای که بیگانگان برای مصر و امت اسلامی کشیده‌اند جستجو کرد.قبل از هر چیز توجه به این نکته لازم است که کشور مصر، در جهان عرب و اسلام از موقعیت ممتازی برخوردار است. سابقه تاریخی مصر، وجود دانشگاه پرسابقه الأزهر، فرهنگ و تمدن بالای مردم مصر و حاکمیت تفکر مذهبی معتدل با گرایش به اهل بیت پیامبر صلوات‌الله علیهم اجمعین از ویژگی‌های کشور و ملت مصر است.
 
 به دلیل همین جایگاه ممتاز بود که در طول سه دهه‌ی گذشته، آمریکا و صهیونیسم بین الملل تلاش کردند حکومت مصر را در اختیار خود داشته باشند و اجازه ندهند ملت مصر براساس تمایلات فکری و سیاسی خود عمل کند. قیام مردم مصر در سال 1389 و ساقط کردن حسنی مبارک، واکنشی بود که این مردم نسبت به مداخلات خارجی و استبداد داخلی نشان دادند. آنها تصمیم داشتند سرنوشت مصر را دردست خود بگیرند و استقلال و‌ آزادی از کف رفته را بازیابند و با روش اسلامی کشور خود را به پیش ببرند.
 
متأسفانه، با موج سواری گروه اخوان‌المسلمین، که علیرغم سابقه مبارزاتی در مصر در دهه‌های اخیر به گرایش‌های سازشکارانه مبتلا شده بود، انقلاب مردم این کشور مصادره شد و آمریکا و رژیم صهیونیستی توانستند به راحتی جایگاه گذشته خود، که در حاکمیت انورالسادات معدوم و حسنی مبارک معزول داشتند، را بازیابند. اکنون دولت مصر که در اختیار گروه اخوان المسلمین است، با آمریکا و رژیم صهیونیستی همان تعاملی را دارد که در زمان سادات و مبارک داشت.
 
جایزه دادن به همسر سادات به عنوان تقدیر از رئیس‌جمهور معدوم و منفور و خائن، برقراری رابطه نزدیک با رژیم صهیونیستی، قطع رابطه با دولت سوریه با هدف حمایت از تروریست‌هائی که سوریه را به صحنه‌ای فرسایشی به نفع صهیونیست‌ها و آمریکا تبدیل کرده اند، هماهنگی با سیاست منطقه‌ای آمریکا و رژیم صهیونیستی، همراهی با سران مرتجع عرب در مقابله با جریان بیداری اسلامی،‌ باز گذاشتن دست تکفیری‌ها و سلفی‌های افراطی و محدود ساختن آزادی‌های مشروع شهروندان به ویژه در بخش مذاهب، نمونه‌هائی از سیاست‌های رئیس‌جمهور اخوانی مصر هستند که وابستگی دولت مصر به بیگانگان و پشت کردن این دولت به آرمان‌های ملت مصر را به اثبات می‌رسانند.
 
دانشگاه الأزهر، با سابقه‌ای که از قرون گذشته دارد، اعتبار خود را در اعتدال، سعه صدر و به رسمیت شناختن مذاهب اسلامی دارد. جریان تقریب مذاهب، که از حدود یک قرن قبل به ابتکار شیخ محمود شلتوت به راه افتاد، مدال افتخاری بود که بر تارک دانشگاه الأزهر درخشید و آن را به جایگاه یک مجمع علمی فراجناحی ارتقاء داد. مسئولان کنونی الأزهر به جای آنکه این جایگاه را حفظ کنند و در ارتقاء آن بکوشند، با برخوردهای منفعلانه در برابر سلفی‌ها و تکفیری‌ها درحال ضایع ساختن دستاوردهای گذشته این دانشگاه هستند.
 
در واقعه روستای ابومسلم، هر چند دانشگاه الأزهر اقدام به محکوم کردن جنایت سلفی‌ها و تکفیری کرد ولی علاوه بر اینکه بیانیه صادره دوپهلو است، اصولاً انتظاری که از الأزهر می‌رود اینست که با اجرای برنامه‌های قوی و دقیق ریشه افراط را در مصر بخشکاند و فرهنگ اعتدال را بر این کشور حاکم کند. تا زمانی که مسئولان الأزهر به این وظیفه خود عمل نکنند، آنها را در وقایع جنایتکارانه‌ای از قبیل آنچه در روستای ابومسلم رخ داد باید شریک دانست.
 
بی عملی دولت محمد مرسی در مقابل افراطیون و بی‌تفاوتی مسئولان الأزهر در برابر جریان سلفی و تکفیری، درست همان چیزی است که آمریکا و صهیونیست‌ها می‌خواهند. آنها از جنگ میان شیعه و سنی که مسبب اصلی آن افراطیون سلفی و تکفیری هستند حداکثر بهره را می‌برند و با استفاده از این آب گل آلود ماهی مقصود را می‌گیرند. این هدف شوم را آمریکا و صهیونیست‌ها در سوریه نیز دنبال می‌کنند و با توجه به ناکامی‌هائی که در سوریه داشتند اکنون لبنان را نیز به عرصه تاخت و تاز سلفی‌ها و تکفیری‌ها تبدیل کرده‌اند.
 
در این آشفته بازاری که در جهان اسلام پدید آمده، تنها راه چاره اینست که علمای بزرگ شیعه و سنی با اجرای برنامه‌های فوری و مباحثات حضوری و چهره به چهره، راهکاری برای مقابله با افراط بیابند و آبی بر این آتش که اساس اسلام و امت اسلامی را تهدید می‌کند بریزند. بدون ریشه کن ساختن تفکر افراطی، این آتش خاموش نخواهد شد. این، کاری است که فقط از بزرگان علمای اسلام اعم از شیعه و سنی بر می‌آید و البته اگر امروز اقدام نشود فردا دیر است.
 
«مدیریت انتظارات در دولت آینده»موضوع  مقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد نوشته حمید زمان‌زاده را  از نظر می گذرانید:
 اکنون که دکتر حسن روحانی با شعار دولت تدبیر و امید به اراده و رای مردم به ریاست‌جمهوری برگزیده شده، انتظارات عمومی به ویژه در عرصه اقتصاد رو به فزونی است. این انتظارات فزاینده البته انعکاس و پیامد شرایط سخت و فشارهای شدید اقتصادی بر مردم است. فضا به گونه‌ای است که این انتظار عمومی شکل گرفته که در دولت تدبیر و امید، مشکلات فزاینده اقتصادی به سرعت حل و فصل می‌گردد و اوضاع رو به راه خواهد شد.
 
فضای رسانه‌ای نیز بر این انتظار دامن می‌زند که فشارهای اقتصادی که بر گرده مردم وارد شده است، در دولت آینده هرچه سریع‌تر برداشته شود. این موضوع البته یک واقعیت است که کلید حل مشکلات اقتصادی کشور در دست دکتر روحانی است و این کلید جز تشکیل یک تیم اقتصادی – سیاسی قوی، تکیه بر کار کارشناسی، برنامه‌ریزی سیاست‌های صحیح و اجرای اصولی آن، تاکید بر عقلانیت و در نهایت پرهیز از افراط و حفظ خط اعتدال و میانه روی نیست.
 
 بر این اساس انتظار حل و فصل مشکلات اقتصادی در دولت آینده، مبتنی بر واقعیت و قابل حصول است، اما همگان باید به این نکته توجه داشته باشند که این فرآیند زمانبر و نیازمند صبر و بردباری است. شرایط اقتصادی کشور در حال حاضر چیست؟ عبور نرخ تورم از مرز 30 درصد، کاهش شدید ارزش پول ملی و نوسانات شدید نرخ ارز، نرخ رشد اقتصادی نزدیک به صفر یا حتی منفی و گسترش بیکاری همه و همه بیانگر شرایط حاد اقتصای است.
 
نیاز به صبر و گذشت زمان برای عبور از این شرایط حاد اقتصادی و بازگرداندن آرامش، ثبات و رونق اقتصادی در دولت آینده از دو جنبه قابل توجه است. از یک سو باید توجه داشت که این شرایط حاد اقتصادی ماحصل تضعیف نظام تصمیم سازی و تصمیم‌گیری در سیاست داخلی و خارجی، تضعیف فضای کسب و کار، تخریب نظام بودجه ریزی، تضعیف جایگاه نهادهای مهم اقتصادی مانند بانک مرکزی، تضعیف اعتماد عمومی نسبت به نهادهای تصمیم‌گیر، بی‌انضباطی مالی، بی انضباطی پولی، نرخ بالای رشد نقدینگی و مانند اینها در طول سالیان اخیر است.
 
جنبه دوم، زمانبر بودن فرآیند نتیجه‌گیری از اجرای سیاست‌های اقتصادی است. اقتصاد و عملکرد آن منطق خاص خود را دارد که باید آن را به خوبی درک کرد و بر مبنای کار کارشناسی برای بهبود عملکرد اقتصادی تصمیم گرفت، سیاست‌گذاری کرد و البته صبور بود تا ثمرات به بار نشیند. بنابراین حتی اگر ساختار اجرایی دولت به سرعت احیا شود و سیاست‌های صحیح اقتصادی که در دولت تدبیر و امید از پیش طراحی و برنامه‌ریزی شده است، به محض آغاز فعالیت دولت آینده به سرعت و به صورت اصولی به مرحله اجرا درآید، روشن است که پیامدهای مطلوب این سیاست ها به مرور و طی یک فرآیند زمانی به بار خواهد نشست.
 
بینش اقتصادی بیانگر این موضوع است که طراحی و اجرای سیاست‌های اقتصادی ضربتی به هدف بهبود سریع وضعیت معیشتی مردم، عمدتا نتیجه معکوس به بار می‌آورد و وضع مردم را بدتر خواهد کرد. همچنان که تجربه سیاست‌های ضربتی در سال‌های اخیر نیز به کرات این موضوع را ثابت کرده است. پس برای به بار نشستن ثمره سیاست‌های دولت آینده نیز باید صبور بود. البته در این موضوع یک استثنا نیز وجود دارد. یکی از کلیدهای موثر دولت تدبیر و امید برای بهبود شرایط اقتصادی، بهبود روابط خارجی کشور در بستر یک سیاست خارجی صحیح و اصولی است.
 
در صورتی که سیاست خارجی دولت آینده بتواند طی زمانی کوتاه به بهبود روابط خارجی و حل و فصل پرونده هسته‌ای نائل آید، انتظار می‌رود از مسیر کاهش و نهایتا رفع تحریم‌های اقتصادی، فرآیند بهبود اوضاع اقتصادی و معیشت مردم به صورت سریعی بروز و ظهور یابد. در عین حال این امر محتمل است که حل و فصل پرونده هسته‌ای و رفع تحریم‌ها نیز به زمان قابل توجهی نیاز داشته باشد. بنابراین احتیاط شرط عقل است.
 
از این منظر، مدیریت انتظارات عمومی به ویژه فضای رسانه‌ای خود یک امر کلیدی در دولت تدبیر و امید است. تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان دولت تدبیر و امید از هم‌اکنون باید بر مدیریت انتظارات عمومی تمرکز کنند و این آگاهی را به مردم تزریق کنند که بهبود وضع معیشت، اگرچه قطعی است، اما نیازمند صبر و گذشت زمان است. چراکه شکل‌گیری و تداوم انتظارات فزاینده برای حل و فصل سریع مشکلات و بهبود سریع معیشت مردم، می‌تواند در صورت عدم پاسخگویی سریع، امیدهای بزرگ مردم را کمرنگ کند و خود به مانعی برای دستیابی به هدف بهبود معیشت مردم بدل شود.
 
مهم این است که وقتی دولت آینده رو به پایان می‌رود، این احساس به صورت قوی در مردم شکل گرفته باشد که وضع اقتصادی و معیشتی آنان به نحو ملموس و قابل توجهی بهبود یافته است. بنابراین باید این مهم را به افکار عمومی تزریق کرد که اگرچه کلید حل مشکلات اقتصادی در دست دولت تدبیر و امید است، اما باز کردن قفل‌های اقتصادی، گره‌های کور و بهبود معیشت مردم نیازمند صبر و بردباری است؛صبری که البته در نهایت به حول و قوه الهی ثمربخش و شیرین خواهد بود.

تگ ها:
مطالب مرتبط
راهکار رفع مشکل اقتصاد ایران: سم زدایی دارایی بانک ها
راهکار رفع مشکل اقتصاد ایران: سم زدایی دارایی بانک ها
آیا ورشکستگی بانک ها حقیقت دارد؟ آیا بانک های ایران واقعا ورشکسته هستند؟
آیا ورشکستگی بانک ها حقیقت دارد؟ آیا بانک های ایران واقعا ورشکسته هستند؟
 حفظ حرمت سالمندان و نقش تربیتی
حفظ حرمت سالمندان و نقش تربیتی
نظرات