جملات زیبا و دلنشین / حرف نوشته های جدید و عاشقانه / جملات قصار و داستان های کوتاه آموزنده سری 5

جملات زیبا و دلنشین / حرف نوشته های جدید و عاشقانه / جملات قصار و داستان های کوتاه آموزنده سری 5

اوریانا فالاچی در یک مصاحبه از وینستون چرچیل سوال می کند :
آقای نخست وزیر
شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید
دولت هند شرقی را به وجود می آورید
اما این کار را نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سال هاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید ..؟

وینستون چرچیل بعد از اندکی پاسخ می دهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج هست
که این دو ابزار مهم را در کشور ایرلند دراختیار نداریم..!
خبرنگار سوال می کند :
این دوابزار چیست؟

چرچیل در پاسخ می گوید :
اکثریت نادان و اقلیت خائن

جملات زیبا و دلنشین / حرف نوشته های جدید و عاشقانه / جملات قصار و داستان های کوتاه آموزنده سری 5

شوروی در سال 1960 تندیسی به رسم دوستی تقدیم آمریکا کرد. اما رسوایی وقتی آغاز شد که هنری کایوت در مقر سازمان ملل از درون تندیس يك میکروفن جاسوسی بیرون کشید!

نهایت خساست

بزرگی كه در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسيد و اميد زندگانی قطع كرد. جگر‌گوشگان خود را حاضر كرد. گفت:
ای فرزندان، روزگاری دراز در كسب مال، زحمت‌های سفر و حضر كشيده‌ام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده‌ام ، هرگز از محافظت اموال غافل مباشيد و به هيچ وجه دست به خرج آن نزنيد.
اگر كسی با شما سخن گويد كه پدر شما را در خواب ديدم حلوا میخواهد، هرگز به مكر آن فريب نخوريد كه آن من نگفته باشم و مرده چيزی نخورد.
اگر من خود نيز به خواب شما بيايم و همين التماس كنم، بدان توجه نبايد كرد كه آن را خواب و خيال و رويا خوانند. چه بسا كه آن را شيطان به شما نشان داده باشد، من آنچه در زندگي نخورده باشم در مُردگی تمنا نكنم. اين بگفت و جان به خزانه مالك دوزخ سپرد.
عبید زاکانی

جملات زیبا و دلنشین / حرف نوشته های جدید و عاشقانه / جملات قصار و داستان های کوتاه آموزنده سری 5

مرگ تمدن‌ها زمانی فرا می‌رسد که بزرگان مردم، به پرسش های جدید آن‌ها، پاسخ‌های کهنه می‌دهند.
ویل دورانت - تاریخ تمدن

 

هیچ
 "مدرسه ای"
 بالاتر از "تجربه" نیست،
افسوس که،
"شهریه"آن به گرانی"عمر" است

جملات زیبا و دلنشین / حرف نوشته های جدید و عاشقانه / جملات قصار و داستان های کوتاه آموزنده سری 5

گورستان دوچرخه!

 هزاران دوچرخه در شانگهای چین به دلیل پارک شدن در فضاهای غیر قانونی توسط مسئولان جمع آوری شده‌اند

 

 

وينستون چرچیل؛

۱- در یک سیستم معیوب:
سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

۲- در یک سیستم معیوب:
هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

۳- در یک سیستم معیوب:
اگر مدیرتان ۳ یا ۴ ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او ۴۳ ایراد دارد!

۴- در یک سیستم معیوب:
می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است «زبان» خود را تقویت کنید!

۵- در یک سیستم معیوب:
ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

۶- در یک سیستم معیوب:
با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید!

۷- در یک سیستم معیوب:
اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

۸- در یک سیستم معیوب:
با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

۹- در یک سیستم معیوب:
اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

۱۰- در یک سیستم معیوب:
همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

۱۱- در یک سیستم معیوب:
تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

۱۲- در یک سیستم معیوب:
تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند «کسب روزی حلال» است.

۱۳- در یک سیستم معیوب؛
آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛ مگر اینکه با گربه نسبتی داشته باشید!

از کتاب چگونه جهان را اداره کنیم

 

ﺣﺞ ﻣﻘﺒﻮﻝ
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺒﺪﺍﻟﺠﺒﺎﺭ ﻣﺴﺘﻮﻓﯽ ﻋﺰﻡ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .ﺍﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺯﺭ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﮐﻮﻓﻪ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪ . ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺟﺴﺖ ﻭﺟﻮ ﺑﻮﺩ . ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﻣﺮﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﯾﺪ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ . ﻋﺒﺪﺍﻟﺠﺒﺎﺭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺍﺳﺖ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺍﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺭ ﻋﻘﺐ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺪ . ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﺶ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻫﻼﮎ ﺷﺪﯾﻢ؟ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﻣﺮﻏﯽ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﯾﺎﻥ ﮐﻨﻢ . ﻋﺒﺪﺍﻟﺠﺒﺎﺭ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ، ﮔﺮﯾﺴﺖ ...
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﺣﺞ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ، ﺣﺞ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ .

ﺁﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺯﺭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﯾﺮﺍﯼ ﺯﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ. ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﮐﻮﻓﻪ ﻣﺎﻧﺪ . ﭼﻮﻥ ﺣﺎﺟﯿﺎﻥ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻮﻓﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻧﺪ، ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ . ﻋﺒﺪﺍﻟﺠﺒﺎﺭ ﻧﯿﺰ ﺭﻓﺖ . ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺭﺳﯿﺪ، ﺷﺘﺮﺳﻮﺍﺭﯼ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺮ ﻭﯼ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﻋﺒﺪﺍﻟﺠﺒﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺮﻓﺎﺕ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺟﻮﯾﻢ، ﺯﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺑﻪ ﻭﯼ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﺷﺪ .

ﺁﻭﺍﺯﯼ ﺑﺮﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎ ﺑﺬﻝ ﮐﺮﺩﯼ، ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﺲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ ﻭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻮ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻫﺮ ﺳﺎﻟﻪ ﺣﺞ ﮔﺰﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﻧﺞ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺿﺎﯾﻊ ﻧﯿﺴﺖ .

ﻗﺼﺺ ﺍﻻﻧﺒﯿﺎﺀ

 

برگ در هنگام زوال می افتد و میوه در هنگام کمال. بنگر که چگونه می افتی چون برگی زرد و یا سیبی سرخ.

 لائوتسه

 

تگ ها:
telegram netshahr
مطالب مرتبط
جملات  بزرگان و مشهورترین افراد دنیا پیش از مرگشان
جملات بزرگان و مشهورترین افراد دنیا پیش از مرگشان
جملات بسیار زیبا و دلنشین / داستان های جدید و عاشقانه / جملات قصار و داستان های کوتاه آموزنده سری 12
جملات بسیار زیبا و دلنشین / داستان های جدید و عاشقانه / جملات قصار و داستان های کوتاه آموزنده سری 12
نوشته های کوتاه و آموزنده / داستان کوتاه و زیبا / نوشته های بزرگان و فلاسفه سری 12
نوشته های کوتاه و آموزنده / داستان کوتاه و زیبا / نوشته های بزرگان و فلاسفه سری 12
تبلیغات
loading...
نظرات

برای کامنت گذاری، فرم زیر را پر کنید یا ثبت نام کنید ( جهت ورود به سیستم می توانید از استفاده کنید )