همبستگی کلاغان



صبح زود در تاریک روشن هوا با سر و صدای کلاغ ها بیدار شدم. سرم را زیر پتو گرفتم. دیدم خیر، مثل اینکه خبری است!؟

در حیاط که پا گذاشتم قیامتی برپا بود. صدها کلاغ با هیاهوی زیاد در هوا و زمین می چرخیدند و مانند فانتوم های جنگی شیرجه می زدند.

از ترس برگشتم و پتو را بر سر کشیدم و دوباره به طرفشان آمدم. کف باغچه کلاغی پرپر می زد و بقیه در تلاش برای کمک به او آمده بودند. بدتر اینکه مرا متهم به این کار می دانستند و می خواستند چشمانم را درآورند. یک پا جلو، یک پا عقب رفتم. زبان آدمیزاد حالیشان نبود. حق داشتند. کدام آدمیزادی به آن ها خوبی کرده بود که من دومی باشم !!

نمی توانستم بگویم صبر کنید تا نخی را که به پایش پیچیده و به کنده کف باغچه گیر کرده از پایش باز کنم. می گفتند: از کجا که تو این دام را نگذاشته ای. نزدیک تر که شدم هواداری شان زیادتر شد. گویی با نوک های تیزشان بند از پای هم نوعشان گشودند و بلافاصله با اسکرت او را به پشت بام بردند و با پایان عملیات، هیاهو پایان یافت.

وقتی به اتاق بازگشتم پرسیدند: چه خبر بود؟ گفتم: درود بر همبستگی این زبان بسته ها که با تلاش خود هم نوعشان را رهانیدند!

تگ ها:
مطالب مرتبط
اقدام دولت برای مقابله با استیکرهای مستهجن تلگرام
اقدام دولت برای مقابله با استیکرهای مستهجن تلگرام
اقدام دولت علیه استیکرهای مستهجن تلگرام
اقدام دولت علیه استیکرهای مستهجن تلگرام
تست
تست
نظرات