نگاهی به فیلم «پرومتئوس» جدیدترین ساخته کارگردان مطرح سینما؛ ریدلی اسکات ایده‌هایی که سر باز می‌کنند



«بیگانه» اگر با حرکت دوربین در مکان‌های خالی و ایجاد تعلیق در بروز اتفاق‌ها سعی بر ایجاد ترس در مخاطب خود داشت، «پرومتئوس» اما نه تلاشی برای باز خلق آن نوع کارگردانی و روایت می‌کند و نه حتی در مسیر ترساندن مخاطب خود گام برمی‌دارد. همه چیز در پیش‌درآمدِ یکی از الگوهای سینمای وحشت به خلق یک تریلر و رساندن هیجان به اوج خود تغییر مسیر داده است. «پرومتئوس» یک تریلر علمی تخیلی ست نه یک هارور علمی تخیلی.

"ریدلی اسکات" با آن کارنامه‌ای رنگارنگ و البته پر از افت و خیزش، کارگردانی به تمام معنا هالیوودی ست. بعد آن جاه‌طلبی موفقش با «گلادیاتور» نقطه‌ی قوت دیگری در کارنامه‌ی خود دارد مهم‌تر از آن جنگاور زخمی و غمگین، جواهری تیره و تار و البته باارزش‌تر برای کارخانه‌ی سرگرمی‌سازی. "اسکات" به عنوان کاشف این جواهرِ میلیون‌ها دلاری البته جایگاه ویژه‌ای دارد برای صاحبان کارخانه. تا آن اندازه که اجازه‌اش دهند برای تکرار یک نوستالژی کمی ولخرجی بکند. و البته پی ایده‌ای خوش آتیه‌ای را بگیرد که رها شدن و برفنا رفتنش با خواسته‌های یک سیستم خسیس و زیاده‌خواه سازگار نیست. سری «بیگانه‌ها» با وجود ادامه‌های متعددش هنوز ایده‌های بکری برای باقی ماندن و دوباره بازگشتن روی پرده‌ی نقره‌ای دارد. پس چرا فرصتی دوباره نداشته باشد برای پی گرفته شدن؟ از همین روست که شاید «بیگانه‌»ی "ریدلی اسکات" و حتی ادامه‌های پر افت‌و‌خیزش آن همه تاریکی، آن همه خون و تشویقِ تعلیق را انگار برای پوشاندن آن سؤال اساسی تدارک می‌دیدند. برای سرپوش گذاشتن بر تمدنی که تار مویی از خود برجای گذاشته و رفته بود. تار مویی مرگ‌بار و وهم‌آلود؛ وآن سؤال "اِلن ریپلی" در «بیگانه‌»های "جیمز کامرون" که باز در انبوه نعره‌ها و جیغ‌های قربانیانِ تاریکی بی‌جواب می‌ماند: چطور ممکن است موجوداتی چنین خالی از خرد، چنین تشنه‌ی کشتن، صاحب چنین تمدنی باشند؟ چنین پیش‌رفته و چنین کهن؟ «بیگانه‌»ی سوم ساخته‌ی "فینچر" قدم دیگری را برمی‌دارد و این فرزندان تاریکی را حریص‌تر و موزی‌تر به نمایش می‌گذارد. چرا تلاش می‌کنند هر طور که شده خود را به زمین برسانند؟ این عطش بری دریدن گوشت انسان از کجا ریشه می‌گیرد؟

پیش‌رفت سرسام‌آور تکنولوژی‌های خلق جلوه‌های ویژه، امکان آفریدن جهان‌های کامل و متمایز از یکدیگر در سال‌های اخیر؛ مشخصاً در پی انقلابی به اسم «آواتار»، بسیاری از بلند پروازان هالیوود را به بازسازی، دوباره‌ سازی و حتی پی‌گیری ایده‌های فراموش‌ شده‌شان وا داشته است. با این حال "ریدلی اسکات" با ناکامی‌های چند سال اخیرش یکی از مستعد ترین‌های بلند پروازان هالیوود است. او که با خلق «بیگانه» یکی دیگر از آن انقلاب‌ها، یکی دیگر از شاه‌رگ‌های حیاتی هالیوود را، به نام خود ثبت کرده بود حالا با ایده‌ای جاه‌طلبانه و البته در راستای موفقیت‌های قبلی، با انگیزه‌ی سود بردن از امکان‌های وسوسه‌برانگیز دست نخورده در داستان اصلی «بیگانه‌»اش، در سودای روزهای درخشانش بازگشته است تا فیلمی دیگر بسازد. «پرومتئوس» با همین اسم پرطمطراق و با جزئیات داستانش از همان آغاز نوید دهنده‌ی موفقیت دیگری‌ست برای او. «پرومتئوس» در واقع پیش‌درآمدی‌ست بر داستان «بیگانه‌»ها و آن سفینه‌ی غول‌پیکر به خواب رفته. هر چند این یکی نه انقلابی نخواهد شد و نه موجی از تاثیر و تغییر. اما فیلم در قالب سیستمی که درون آن ساخته شده یکی از نمونه‌های بارز چند سال اخیر است. آن‌هم نه با تکیه بر جلوه‌های ویژه و انفجارهای بزرگ که با تکیه بر جزئیات هوشمندانه‌ی داستانش.

فیلم با ایده‌ی جالبی آغاز می‌شود: کشف دیوارنگاره‌ی اسرارآمیزی در غاری ناشناخته، دیوارنگاره‌ای در توصیف چگونه‌گی شکل‌گیری حیات بر روی زمین. ایده‌ای که با تکیه بر تئوری‌های "اریک نون دونیک" پرداخته شده است. تئوری‌هایی که به تفصیل در چند کتاب‌هایی از جمله «ارابه‌ی خدایان» و «طلای خدایان» به توضیح آن‌ها می‌پردازد. "اریک فون دونیک" و بسیاری از دانش‌مندان هم رای او، با نیم‌نگاهی به تئوری‌های "داروین"، دنبال دلیلی برای شکل‌گیری این سیر تکامل... به دیوارنگارهای مشابه و غریبی در سرتاسر دنیا اشاره می‌کنند. دیوارنگاره‌هایی که عمدتاً روایت‌گر حضور خدایان- فرازمینی‌یان بر روی زمین هستند. حامل داستان‌هایی برای تلاش آن‌ها برای آموختن علم و اندیشه به مخلوق نو پای زمینی. اشیاء یا پیکره‌های نورانی حاضر در این دیوار نگاره‌ها غالباً با اشکالی مشابه به هم و آمده از آسمان ترسیم شده‌اند. "فون دونیک" و طرفداران چنین نظریاتی با تکیه بر وجود بناهایی بزرگ‌تر و پیشرفته‌تر از توان انسان اولیه، کشف قطعه سنگی غول‌آسایی صیقل داده شده به شکل کره‌ای کامل و بی‌نقصدر قلب آفریقا، وجود ستونی فلزی چندین هزارساله ساخته شده از آلیاژی که هرگز زنگ نمی‌زند و بسیاری شواهد ریز و درشت دیگر، شواهدی پراکنده در این سو و آن سوی جهان، بر این باور هستند که موجودی فرازمینی یا ابر انسانی از آینده –سفر کرده در زمان –علم و آگاهی را به انسان اولیه آموخته است؛ وحتی ایده‌هایی رادیکال‌تر چون آمیزش این مهمان‌های ناشناخته با انسان‌های اولیه برای خلق انسانی هوشمند! این تئوری‌ها و احتمال‌ها ورای صحت و سقم‌شان ایده‌های بکر و تقریباً دست نخورده‌ای برای هالیوود هستند. ایده‌هایی که «پرومتئوس» داستان آن سفینه‌ی ناشناخته‌ی سری «بیگانه‌»ها را برپایه‌ی آن از نو بنا می‌کند. فیلم با ایده‌ی خلقت انسان و حیات جاری در کره‌ی زمین توسط موجودانی فرازمینی آغاز می‌شود و ادامه می‌یابد.

این‌که انسان با اثبات چنین فرضیه‌هایی، با کشف رموز آن‌ها می‌تواند راز خلقت خود را از نیرویی دست نیافتنی‌ چون خدا به موجوداتی ساکن و حاضر در مکانی دیگر منتقل کند: البته وسوسه‌ی جالبی ست برای شکل دادن به داستانی دیگر. برای پرسیدن چرایی خلقتش از موجودی دست یافتنی‌تر که احتمالاً پاسخی دارد، و البته تلاش برای به دست آوردن جواب سؤال‌های دیگری چون: جهان بعد از مرگ یا داروی جاودانه‌گی. شخصیت‌های داستان فیلم جدید "اسکات" نیز با همین سؤال‌ها در سرشان راهی سفری دور و دراز می‌شوند به قلب ناشناخته‌ها. به دیدار خالقشان.

فضاسازی و داستان‌پردازی فیلم در ادامه‌ یادآور «بیگانه‌»ی اصلی ست. در واقع یک دوباره سازی البته با امکانات و تکنولوژی‌های جدیدی که از 1979 به این طرف حاصل شده است. این دوباره‌ سازی از تکرارِ به عینه‌ی برخی اتفاق‌ها تا گسترش دادن اتفاق‌های دیگری شکل می‌گیرد تا در نهایت داستان به مرحله‌ا‌ی جدیدتر وارد شود. همین فضا و داستان بازسازی شده گیرایی فیلم را و بخش عمده‌ای از جذابیت آن را شکل می‌دهند. نکته‌ی اصلی اما تغییر روند "اسکات" در کارگردانی و روایت داستان در فرم جدید خود است. «بیگانه» اگر با حرکت دوربین در مکان‌های خالی و ایجاد تعلیق در بروز اتفاق‌ها سعی بر ایجاد ترس در مخاطب خود داشت، «پرومتئوس» اما نه تلاشی برای باز خلق آن نوع کارگردانی و روایت می‌کند و نه حتی در مسیر ترساندن مخاطب خود گام برمی‌دارد. همه چیز در پیش‌درآمدِ یکی از الگوهای سینمای وحشت به خلق یک تریلر و رساندن هیجان به اوج خود تغییر مسیر داده است. «پرومتئوس» یک تریلر علمی تخیلی ست نه یک هارور علمی تخیلی.

اما همه چیز به اینجا ختم نمی‌شود! فیلم بعد از جواب دادن به سؤال‌های مانده در ذهن مخاطبان فیلم‌های قبلی سؤال‌های دیگری طرح می‌کند. سوال‌های جدیدی برای حفظ جذابیت داستان در ادامه. روندی که دلیلی برای ساختن دنباله یا دنباله‌های دیگر برای «پرومتئوس» را نیز ایجاد می‌کند. خالقان انسان‌ نه موجوداتی خردمند که مخلوقاتی مرموزتر رخ می‌نمایند. موجوداتی که نه تنها دلیل کاری را که کرده‌ اند نمی‌گویند که در حال انجام مأموریتی برای نابودی مخلوقشان غافلگیر می‌شوند! و آن مخلوقات درنده خو، بیگانه‌های فیلم‌های قبلی نه صاحب تمدنی فرازمینی که در واقع سلاحی بیولوژیک هستند برای نابودی انسان. وپایان بندی درخور توجه فیلم که چیزی بیشتر از بهانه‌ای برای دنباله‌ی احتمالی ست.

با وجود ارجاعات و ریزه‌ کاری‌های ریز و درشت دیگر مثل آن مخلوقی که از شکم "الیزابت شاو" بیرون کشیده می‌شود. تمثالی از کراکُن مخلوق خدایان روم باستان است، ابزار دست آن‌ها برای نابود کردن هر چیزی، موجودی چنان نیرومند که حتی خدایان خود از آن ترس دارند که در نهایت خالق خشمگین فیلم را در کام می‌بلعد: خدا - خالق فیلم را؛ وحتی اسم سفینه‌ی اکتشافی و در نهایت اسم فیلم: پرومتئوس. پرومته تایتانی باقی مانده از جنگ خدایان، خدایِ کهنِ آتش، مورد اعتماد زئوس که بر خلاف میل او آتش را به انسان‌ها می‌دهد و زئوس خشمگین از نافرمانی و خیانتش او را بر کوه قاف می‌بندد و عقابی را مأمور می‌کند تا هر روز قلب روینده‌ی او را بخورد. پرومته اما پیشگوی نابودی تاج و تخت زئوس است. رازی که هیچ‌گاه آشکار نمی‌سازد. در فیلم نیز انسان‌ها انگاری برای نابود کردن تاج و تخت مخلوق خود برای خط بطلان کشیدن بر شکوه و بخشنده‌گی او آمده‌اند. و در نهایت او را موجودی بدخواه و چون خود می‌یابند. ایده‌ی جالب دیگری در فیلم وجود دارد: انسان برای قرن‌ها و هزاره‌ها دانش خود را در راستای همزیستی با طبیعت و محیط اطراف خود گسترش داده است. با کشف چرخ و ابزارهای دیگر در واقع مرحله‌ای جدید را آغاز می‌کند و دانش و ابزارهای ساخته‌ی دست خود را به صورت مکانیکی پیش می‌برد. با کشف برق است و با کمی تأخیر البته دانش و ابزار بشری با تغییر فرمی دیگر در قالب الکترونیک گسترش می‌یابد که ما در این مرحله قرار داریم و با پیگیری تحقیقات جاه‌طلبانه و نوع‌آوری‌های خیره‌ کننده‌ی دانشمندان در شناخت ساختارهای بیولوژیک و ساخت ابزارهای بیولوژیکی که امروزه در مرحله‌ی آزمون و خطا قرار دارند می‌توان چنین حدسی زد که قالب جدید دانش بشری در فرم بیولوژیکی گسترش خواهد یافت! و اگر به ابزارهای موجودات فرازمینی فیلم نگاهی بکنیم. از لباس‌ها، سفینه و آن موجودات کشنده که به عنوان سلاح خلق کرده‌اند می‌توانید به ظرافت ساختار کلی داستان فیلم نیز برسید. موجودات فرازمینی فیلم ابزارهای بیولوژیک در دست دارند و این علمی ست که انسان تازه دارد دروازه‌هایش را می‌شناسد! ایده‌ی جالبی ست برای لذت بردن بیشتر از فیلم.

«پرومتئوس» اما در ساختار یک فیلم هالیوودی ایرادها و سرهم‌بندی‌های عجیب و غریب خودش را هم دارد. "الیزابت شاو" بعد از یک عمل جراحی سنگین بدون هیچ دردسری می‌دود و می‌جهد! دو خلبان و کاپیتان سفینه در حرکتی انقلابی و کمی مضحک ناگهان تصمیم می‌گیرند که دست به عملیاتی انتحاری بزنند و معلوم نیست چرا خالقان در داستان فیلم دست از انجام مأموریت خود می‌کشند تا دو هزار سال بعد انسان‌ها به آنجا بیایند و آن‌ها را از انجام این کار، نابود کردن حیات روی زمین باز دارند!

«پرومتئوس» تنها در حد یک پیش‌درآمد- ادامه‌ای برای سری «بیگانه» فیلم خوبی ست و ارجاع‌ها و ریزه‌کاری‌هایش تنها در راستای ایجاد جذابیتی دو ساعته برای دیدن یک فیلم سرگرم‌کننده ارزشمند است نه بیشتر.

منبع: سینمانگار

تگ ها:
مطالب مرتبط
نویده محمدزاده جایزه براتسیلاوا به زلزله زدگان اهداد کرد |  واکنش نویده محمدزاده به مردم زلزله کرمانشاه
نویده محمدزاده جایزه براتسیلاوا به زلزله زدگان اهداد کرد | واکنش نویده محمدزاده به مردم زلزله کرمانشاه
عکس های از اکران مردمی فیلم غیرمجاز با حضور عوامل و بازیگران
عکس های از اکران مردمی فیلم غیرمجاز با حضور عوامل و بازیگران
واکنش تند پوریا پورسرخ به بازیگران سینمای ایران | فیلم کنایه پوریا پورسرخ به بازیکنان فوتبال
واکنش تند پوریا پورسرخ به بازیگران سینمای ایران | فیلم کنایه پوریا پورسرخ به بازیکنان فوتبال
نظرات