سرنوشت متفاوت اعضای شورای انقلاب

{article img}{/article}{article intro}سرنوشت این ۱۵ یا ۱۸ نفر کاملا متفاوت بوده و اشاره به هر یک در سالگرد روزهایی که این شورا مهمترین دوران خود را می گذرانده خالی از لطف نیست{/article}

نت شهر : به گزارش روز نامه هفت صبح - همه ساله و با فرا رسیدن سالگردت پیروزی انقلاب اسلامی ایران خاطرات آن دوران خصوصا نیمه دوم و پرالتهاب و اتفاق سال ۱۳۵۷ تازه می شود و چون اکثریت جمعیت کنونی کشور بعد از پیروزی انقلاب به دنیا آمده یا در آن زمان در طفولیت و نوجوانی به سر می برده اند، بازخوانی این بخش از تاریخ معاصر همچنان مناسبت دارد و مکرر نمی شود.

 انقلاب ۱۳۵۷ بی گمان بیش از هر نام دیگر یادآور امام خمینی است که رهبری بلامنازع آن را برعهده داشت. با اوج گیری انقلاب اما شورای انقلاب اسلامی نیز تشکیل شد که اسامی آنان تا پیش از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ اعلام نمی شد و بعدتر نیز به مرور مشخص شد که کدام شخصیت ها عضو شورای انقلاب بوده اند. به گونه ای که تنها پس از ترور آیت الله مرتضی مطهری معلوم شد که او نه تنها عضو که رئیس شورای انقلاب بوده با آنکه اشتهار فرهنگی او بر شهرت سیاسی و انقلابی اش می چربید.

 این شورا در نیمه دوم دی ماه سال ۱۳۵۷ و چند روز قبل از خروج شاه از کشور تشکیل شد تا با خطر خلأ قدرت و آشفتگی اوضاع در غیاب رهبری انقلاب مقابله کند و ۱۸ ماه بعد با افتتاح اولین دوره مجلس شورای ملی جمهوری اسلامی ایران که بعدتر مجلس شورای اسلامی نام گرفت، ماموریت آن پایان یافت چرا که قوه مقننه شکل گرفته بود. در سال ۱۳۵۸ شورای انقلاب ابتدا تنها نقش قانون گذاری داشت ولی پس از استعفای دولت موقت در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ امور قوه اجرایی نیز به این شورا محول شد و نقش دو قوه را توأمان ایفا می کرد.

 شورای انقلاب اسلامی به صورت رسمی ۱۵ عضو داشت. البته سه یا چهار نفر دیگر نیز در فواصل کوتاه به آن اضافه یا از آن خارج شدند. این ۱۵ نفر شامل ۸ روحانی و ۷ غیر روحانی می شد. گروه اول شامل آیت الله طالقانی، آیت الله خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، بهشتی، باهنر، موسوی اردبیلی، مهدوی کنی و مرتضی مطهری. گروه دوم شامل مهندس بازرگان، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، حسن ابراهیم حبیبی، عباس شیبانی، عزت الله سحابی و علی اکبر معین فر.

 سه عضو دیگر که در برخی از جلسات شورای انقلاب حاضر شدند نیز روحانی نبودند و براساس خاطرات دیگر اعضا می توان از میرحسین موسوی، حبیب الله پیمان و احمد صدر حاج سید جوادی در این ردیف نام برد.

 الف: سرنوشت این ۱۵ نفر کاملا متفاوت است و اشاره به هر یک در سالگرد روزهایی که این شورا مهمترین دوران خود را می گذرانده خالی از لطف نیست و در ابتدا حکایت ۸ عضو روحانی یا معمم شورا را به روایت عصر ایران بخوانید:

 ۱ آیت الله سید محمود طالقانی به اعتقاد بسیاری، پس از امام بالاترین نقش را داشت و حتی برخی رسانه های غربی در تعبیری هدفمند از تعبیر «دو رهبر» استفاده می کردند. حال آن که طالقانی خود به رهبری امام اذعان داشت و در آبان ۱۳۵۷ و با اوج گیری نهضتی که توسط امام بر پا شده بود همراه آیت الله حسینعلی منتظری از زندان آزاد شده بود. طالقانی در حالی در ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ درگذشت که همچنان عضو شورای انقلاب بود هر چند در بیشتر جلسات آن شرکت نمی کرد. از طالقانی به عنوان دومین رئیس شورای انقلاب نیز یاد شده است.

 ۲ آیت الله سید علی خامنه ای از جوان ترین اعضای شورا بودند (در آن زمان ۴۰ ساله). ایشان از مشهد به تهران آمد و در کانون این شورا قرار گرفت. فرماندهی کل سپاه پاسداران، عضویت موسس در حزب جمهوری اسلامی، معاونت وزارت دفاع، نماینده امام در شورای عالی دفاع، امام جمعه تهران، نماینده تهران در اولین دوره مجلس، دبلیر کل. حزب جمهوری اسلامی، رئیس جمهوری (۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸) و نماینده مجلس خبرنگاران رهبری از مسئولیت های ایشان قبل از تصدی عالی ترین مقام در جمهوری اسلامی (رهبری) در پی ارتحال رهبر فقید انقلاب به حساب می آید. هیچ یک از دیگر اعضای شورای انقلاب تا این اندازه در ساختار سیاسی تا مراتب بالای حکومتی راه نیافت.

 ۳ آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی ابتدا معاون و سپس وزیر کشور شد و بعد از راهیان به دوره اول مجلس به ریاست مجلس شورای اسلامی رسید. ریاست بسیار پرنفوذ و مقتدرانه به همراه نمایندگی امام در شورای عالی دفاع او را به یکی از نمادهای جمهوری اسلامی بدل ساخت. از سال ۶۸ تا ۷۶ رئیس جمهور بود و پس از آن تاکنون رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است. با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد از میزان اقتدار او کاسته شدو پس از انتخابات و حوادث ۱۳۸۸ گمان می رفت از صحنه رسمی کنار رود اما به رغم وانهادن ریاست مجلس خبرگان رهبری و عدم صدور مجوز شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۲ با روی کار آمدن حسن روحانی بار دیگر شاهد استمرار نقش آفرینی های او هستیم.

 ۴ آیت الله سید محمد بهشتی نماینده تهران و سپس نایب رئیس مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی شد و بالاترین نقش را در تدوین قانون اساسی ایفا کرد. دکتر بهشتی دبیر کل حزب تازه تاسیس حزب جمهوری اسلامی هم بود و پس از مخالفت امام با کاندیداتوری روحانیون برای ریاست جمهوری این امکان را از دست داد. بهشتی در پایان سال ۵۸ رئیس دیوان عالی کشور شد که در آن زمان عالی ترین مقام قضایی به حساب می آمد. این چهره بسیار موثر و نظریه پرداز در واقعه تروریستی هفتم تیر ۱۳۶۰ به همراه ده ها نفر از همفکران خود به شهادت رسید. از شهید بهشتی به عنوان سومین رئیس شورای انقلاب نیز یاد شده است.

 ۵ حجت الاسلام محمد جواد باهنر چند معاونت وزارت آموزش و پرورش را برعهده گرفت و بعدتر در دولت شهید رجایی وزیر همین وزارتخانه شد. او از جانب امام به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی درآمد. پیش از آن هم نماینده رهبر انقلاب در نهضت سوادآموزی بود. با شهادت دکتر بهشتی، شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی دکتر باهنر را به عنوان دبیر کل حزب برگزید و کوتاه زمانی پس از آن و با انتخاب محمدعلی رجایی به ریاست جمهوری نخست وزیر شد و با همین عنوان و در کنار رئیس جمهور جایی در واقعه ۸ شهریور ۱۳۶۰ در ۴۸ سالگی به شهادت رسید.

 ۶ آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در مجلس خبرگان قانون اساسی عضویت داشت و همراه شهید بهشتی منصب عالی قضایی گرفت و دادستان کل کشور شد. او پس از هفتم تیر ۶۰ تا رحلت امام و بازنگری در قانون اساسی و ایجاد عنوان تازه رئیس قوه قضاییه در ساختار سیاسی، رئیس دیوان عالی کشور و عملا عالی ترین مقام قضایی (بدون احتساب دادستانی انقلاب) بود. ایشان اکنون در زمره مراجع تقلید به حساب می آید و ۸۶ سال دارد. مواضع سیاسی وی در اردوگاه اصلاح طلبان تعریف می شود و دانشگاه مفید نیز از مجموعه های منتسب به اوست.

 ۷ آیت الله محمدرضا مهدوی کنی (امام جماعت مسجد جلیلی در دهه ۵۰) با پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته های انقلاب را برعهده گرفت و در سال بعد وزیر کشور شد. در سال ۱۳۶۰ و پس از شهادت دکتر باهنر نخست وزیر شد و با ثبت نام برای انتخابات ریاست جمهوری انتظار حمایت داشت اما حزب جمهوری اسلامی پشتیبانی نکرد چرا که او از ابتدا به عضویت حزب درنیامده بود و فعالان حزب ترجیح دادند حال که مانع کاندیداتوری روحانیون برداشته شده خود دبیر کل را به عنوان نامزد معرفی کنند. مهدوی کنی از انتخابات کنار رفت و بعدتر از مناصب اجرایی نیز فاصله گرفت و بیشتر وقت و همت خود را صرف مدیریت جامعه الامام الصادق یا دانشگاه امام صادق کرد، ضمن اینکه در مقام دبیر کل جامعه روحانیت مبارز در صحنه سیاسی حضور فعال داشت و جریان موسوم به راست سنتی راتهدایت می کرد. مهدوی کنی در هیچ انتخاباتی شرکت نمی کرد تا سرانجام در آخرین دوره مجلس خبرگان رهبری کاندیدا و سپس نماینده و رئیس مجلس خبرگان رهبری شد.

 ۸ آیت الله مرتضی مطهری با اینکه رئیس شورای انقلاب بود اما زودتر از دیگران از گردونه شورای انقلاب خارج شد چرا که در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ به دست گروه فرقان ترور شد و به شهادت رسید. برای استاد مطهری گویاترین توصیف همان عنوان «ایدئولوگ جمهوری اسلامی» است. به بیان دیگر اگر موتور انقلاب را دکتر علی شریعتی با تهییج جوانان در حسینیه ارشاد روشن و آنان را جذب قرائت تازه ای از دین کرد؛ استاد مطهری نیز دست به کار شد و برای ساختاری که به سرعت شکل گرفته بود نظریه پردازی کرد. از ۸ روحانی عضو شورای انقلاب، سه نفر قربانی ترور شدند و یک نفر پس از سکته قلبی درگذشت. چهار نفر دیگر که در قید حیات هستند، از ۷۳ تا ۸۶ سال، سن دارند. درباره آیت الله منتظری باید توضیح داد به رغم رابطه نزدیک ایشان با همه اعضای شورای انقلاب عضو رسمی آن نبودند هر چند که احتمالا در برخی جلسات شرکت می کردند.

 ب: سرنوشت هفت عضو غیر روحانی به همراه سه عضو کوتاه مدت دیگر که بسیار متنوع تر و متفاوت تر از اعضای معمم شورای انقلاب است در اینجا و به نقل از عصر ایران خواهید خواند.

 ۹ با درگذشت آیت الله طالقانی، شورای انقلاب را مدتی عملا آیت الله بهشتی اداره می کرد اما با انتخاب ابوالحسن بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهوری تاریخ ایران او رئیس شورای انقلاب هم شد. دوران ریاست جمهوری بنی صدر اما نیمه تمام ماند و ۱۸ ماه بعد مجلس شورای اسلامی طرح عدم کفایت سیاسی او را تصویب کرد و از ریاست جمهوری کنار گذاشته شد. هر چند رهبر فقید انقلاب به او این فرصت را دادند که به امور تحقیقی بپردازد که به منزله اعطای نوعی امان نامه برای اداتمه حضور در کشور محسوب می شد اما با پیوستن مجاهدین خلق (منافقین) به او و وقایع خونبار ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب تهران، بنی صدر را احضار و ممنوع الخروج کرد و از آن پس به مدت ۴۳ روز زندگی مخفیانه داشت تا اینکه به همراه مسعود رجوی از ایران خارج شد و پس از ۳۰ ماه بار دیگر به فرانسه بازگشت و اکنون بیش از ۳۲ سال از آن زمان گذشته است. بنی صدر با جدا شدن از رجوی و طلاق دخترش فیروزه از او در میانه دهه ۶۰ عملا خطای استراتژیک خود را پذیرفت اما در گفتگو با رسانه ها معمولا می کوشد به این بخش از زندگی خود نپردازد.

 ۱۰ عضو دیگر حسن ابراهیم حبیبی بود که او نیز همچون بنی صدر و روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران بازگشت. حبیبی در کمیته تدوین پیش نویس قانون اساسی نیز عضویت داشت و کاری راکه خود به تنهایی آغاز کرده بود به همراه حقوق دانانی چون عبدالکریم لاهیجی، محمد جعفر جعفری لنگرودی، ناصر کاتوزیان و ناصر میناچی ادامه داد.

 او کاندیدای اولین دوره مجلس شورای ملی جمهوری اسلامی (مجلس شورای اسلامی) شد و این بار با آرای بالا به مجلس راه یافت. با اینکه تصور می شد به نیروهای ملی مذهبی گرایش دارد اعلام کرد هیچگاه عضو نهضت آزادی نبوده و اندک اندک به جناح خط امام نزدیک شد تا جایی که پس از اتمام نمایندگی با پیشنهاد آیت الله موسوی اردبیلی به عنوان وزیر دادگستری معرفی شد و به عضویت دولت میرحسین موسوی درآمد. دکتر حبیبی از جانب امام پیش تر به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی درآمده بود و آخرین حکمی که از امام خمینی دریافت کرد، عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی در سال ۶۸ بود.

 او که در کسب عنوان اولین رئیس جمهوری ایران ناکام مانده بود ۱۰ سال پس از آن تکاپو، توانست عنوان اولین معاون اول رئیس جمهوری ایران را به دست آورد؛ سمتی که پس از بازنگری در قانون اساسی و حذف نخست وزیر ایجاد شد و ۱۲ سال (از ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۰) معاون اول دو رئیس جمهور هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی بود. حبیبی پس از آن با مسئولیت هایی چون ریاست فرهنگستان زبان و ادب پارسی و بنیاد ایران شناسی روزگار گذراند و از سیاست دست کم در سطح علنی فاصله گرفت.

 ۱۱ صادق قطب زاده نیز مانند بنی صدر و حبیبی همراه امام و ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران بازگشت و همچون آنان در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شد. آرای او اما بسیار اندک بود و در ردیف آخر قرار گرفت. او در پی پیروزی انقلاب به ریاست سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران که هنوز صدا و سیما خوانده نمی شد رسید و انتقادات بسیاری را برانگیخت و از روشنفکران تا دولت موقت همه از عملکرد او ناراضی بودند. در دولت شورای انقلاب وزیر خارجه و جانشین بنی صدر و دکتر یزدی شد. در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و با هماهنگی هایی که با دولت پاناما انجام داده بود توانست هواپیمای حامل شاه را در میانه راه به زمین بنشاند و این شایعه رواج یافت که قرار است توسط دولت پاناما شاه به ایران مسترد و گروگان ها آزاد شوند.

 وزارت خارجه که در اختیار او بود در اقدامی که آشکارا استفاده از امکانات دولتی به نفع یک کاندیدا بود در سوم بهمن ۱۳۵۸ خبر از بازداشت شاه داد و روزنامه اطلاعات متعاقب آن تیتر زد: «شاه بازداشت شد».

قطب زاده می خواست با بازی با این برگ به ریاست جمهوری برسد اما پروژه او به اتمام نرسید و از این اتفاق نه تنها طرفی نیست که به زیان او تمام شد. با اینحال تا اتمام کار دولت شورای انقلاب و نخست وزیری شهید رجایی در مرداد ۱۳۵۹ وزیر خارجه بود. تنها دو سال بعد و در ۲۱ مرداد ۶۱ اما به اتهام مشارکت در کودتا و توطئه قتل امام در دادگاه ارتش به ریاست آیت الله محمد محمدی ری شهری محاکمه و به اعدام محکوم شد.

 حکم، ۳۵ روز بعد و در ۲۵ شهریور ۶۱ به اجرا درامد. صادرکننده حکم محمدی ری شهری توضیح داد: «ادعای وی که می خواستم در جلسات بعد با ترور امام مخالفت کنم مسموع نیست زیرا اولا دلیلی برای اثبات این ادعا ندارد. ثانیا هر کس می داند تا امام در میان امت باشد هیچ توطئه ای به ثمر نمی رسد. ثالثا نوار و اطلاعاتت موجود نشان می دهد که به طور قطع او طرح شهادت امام را داشته و در این رابطه وارد اقدام هم شده ولی با عنایت الهی و در جریان بودن مسئولین کشور موفق نشده است. لذا آقای صادق قطب زاده به عنوان یاغی [یا باغی] و به عنوان یکی از مصادیق بسیار روشن مفسد محکوم به اعدام است.»

 بدین ترتیب قطب زاده سومین وزیر امور خارجه در تاریخ معاصر لقب گرفت که به جوخه اعدام سپرده شدند. نخستین، دکتر سید حسین فاطمی، وزیر خارجه دولت دکتر مصدق بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و در پی نزدیک به ۱۸ ماه زندگی مخفی دستگیر و محاکمه و به اعدام محکوم شد. دومی دکتر عباس علی خلعتبری که پس از پیروزی جمهوری اسلامی همچنان او تنها فرلد با سابقه وزارت در جمهوری اسلامی به حساب می آید که اعدام شده است.

 ۱۲ از دیگر اعضای شورای انقلاب می توان به مهندس علی اکبر معین فر زلزله شناس برجسته ایرانی و کارشناس رسمی دادگستری اشاره کرد که اکنون نیز در قید حیات است و با عنوان اولین وزیر نفت ایران شهرت دارد. چرا که پیش از انقلاب عنوان وزیر نفت وجود نداشت و در اجلاس اوپک وزیر دارایی شرکت می کرد و امور نفت را ابتدا شخص شاه و بعد رئیس شرکت ملی نفت ایران اداره می کردند.

 معین فر ابتدا رئیس سازمان برنامه و بودجه شد و با کنار رفتن حسن نزیه قرار بود مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران شود اما تشکیل وزارت نفت را به شورای انقلاب پیشنهاد داد و خود نخستین وزیر نفت ایران شدت و در اجلاس اوپک در کاراکاس خوش درخشید و از عهده چالش با احمد زکی یمانی وزیر نفت سعودی برآمد.

 معین فر نماینده اولین دوره مجلس شورای اسلامی هم شد و مشهورترین خاطره مربوط به او درگیری فیزیکی با یکی از نمایندگان وقت با او به نام قره باغ حین نطق قبل از دستور است در حالی که رئیس مجلس هاشمی رفسنجانی خنده کنان نظاره می کند...)

 ۱۳ مهندس عزت الله سحابی پس از یک دوره طولانی زندان در شهریور ۱۳۵۷ آزاد شد. فرزند دکتر یدالله سحابی و همسر خواهرزاده مهندس مهدی بازرگان چهره شناخته شده ای بود که در نگاه اقتصادی با افکار پدر و بازرگان اختلاف داشت و به همین خاطر در تیر ماه ۱۳۵۸ از نهضت آزادی کناره گرفت. محمدعلی رجایی نیز در همین زمان از این حزب استعفا کرد. سحابی در دولت موقت رئیس سازمان برنامه و بودجه شد و مانند همفکران خود به عضویت مجلس اول درآمد و باز مانند آنان پس از آن در بیرون از ساختار رسمی سیاسی به صف منتقدان پیوست. با این تفاوت که او به پاسخ به درخواست مشاوره نخست وزیر وقت تن نمی داد و مشی اقتصادی میرحسین موسوی در باور به دخالت دولت در امور بازار را به سبب التزام دولت به تامین حداقل های مورد نیاز می پسندید. شگفت اینکه سحابی به لیبرال شهرت داشت حال آن که در واقع سوسیالیست بود و باز در حالی مخالف دولت تلقی می شد که با دولت موسوی مشکلی نداشت.

 او در دهه ۷۰ با انتشار مجله ایران فردا در صحنه سیاسی ایران نقش آفرینی کرد و به رغم چند بار بازداشت و تحمل رنج های بسیار بر اصلاح درون ساختاری تاکید می ورزید تات جایی که انتقادات و اختلافات قبلی با هاشمی رفسنجانی را فرو گذاشت و در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۴ از او حمایت کرد. هر چند ستاد انتخاباتی هاشمی برای رساندن این صدا به جامعه نکوشید و بهای اصرار بر محدود ماندن به دایره خود را با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد پرداختند. اتفاقی که در مراسم تشییع جنازه او در لواسان رخ داد از مرگ خود او در ۱۰ خرداد سال ۱۳۹۰ تراژیک تر بود و آن مرگ دخترش هاله بود که به تازگی از زندان آزاد شده بود.

 ۱۴ آشناترین نام جناح دوم شورای انقلاب مهندس مهدی بازرگان است که شرح زندگی او در کتاب می گنجد نه در یک مقاله. نخست وزیر دولت موقت نیز نماینده مجلس شد در حالی که می توانست کاندیدای ریاست جمهوری شودت و نشد. او در ایران ماند و در سال های جنگ، تنها صدای مخالف ادامه جنگ بود که تحمل می شد. بازرگان در ۳۰ دی ۱۳۷۳ در سوییس درگذشت اما هرگز به سوییس نکوچیده بود و تنها روزهای آخر و برای درمان به این سفر رفته بود. سفری که بی بازگشت بود. با انتخاب دکتر حسن روحانی به ریاست جمهوری بار دیگر شاهد تکرار ادبیات او و توصیه به پرهیز از افراط و تفریط هستیم.

 ۱۵ سرانجام می توان به دکتر عباس شیبانی اشاره کرد. پزشک انقلابی که سال ها در زندان های شاه به سر برد و پس از انقلاب در دولت شورای انقلاب در انتخابی شگفت آور وزیر کشاورزی شد. حوزه ای که هیچ تخصصی در آن نداشت اما به خاطر اینکه معاونت وزارتخانه را به رضا اصفهانی سپرده بود خبرساز شد. مردی که اقتصاد اسلامی درس می داد و باورهای عمیقا ضد سرمایه داری داشت و یک روز کشاورزان بیل به دست در حمایت از طرح واگذاری زمین او در بلوار کشاورز تجمع کردند. شیبانی سال های بعد را در مجلس به سر کرد و مانند حبیبی از سابقه و صبغه خود در نهضت آزادی فاصله گرفت و به جناح خط امام نزدیک شد. دغدغه اصلی او در ادوار مختلف مجلس اما مقابله با اسراف بود و به همین دلیل صدای اعتراض او هنگامی شنیده می شد که در موارد غیر کلان مانند مخالفت با تغییر موکت کف صحن علنی یا خرید میوه برای نمایندگان سخن می گفت.

 با اینکه تصور می شد نقش آفرینی سیاسی او خاتمه یافته و بازنشسته می شود در سال ۸۱ با شورای دوم شهر و با ظهور آبادگران و سرلیستی آنان به صحنه بازگشت و خواسته یا ناخواسته در تغییر سپهر سیاسی که با انتخاب محمود احمدی نژاد به شهرداری تهران آغاز شد نقش ایفا کرد. دکتر شیبانی همچنان عضو شوراست و در حالی که این حضور به سبب بیماری و کهولت در عمل نمادین می نمود کافی است رقابت تنگاتنگ بر سر انتخاب سه باره شهردار تهران در شهریور ماه امسال را به یاد بیاوریم تا بدانیم عباس شیبانی را اکنون باید در اردوگاه اصولگرایان تعریف کرد.

 از ۷ عضو غیر روحانی شورای انقلاب ۴ نفر (بازرگان، سحابی، قطب زاده و حبیبی) دیگر در این دنیا نیستندو سه نفره هستند. بنی صدر در پاریس است و معین فر و شیبانی در تهران؛ با این تفاوت که آخری همچنان رشته های پیوند خود را حفظ کرده است. درباره سه نفر دیگر نیز می توان تعبیر عضو موقت را به کار برد. میرحسین موسوی، حبیب الله پیمان و احمد صدر حاج سید جوادی. چهره اخیر در فروردین ۹۲ چشم از جهان فرو بست. آن دو اما هر دو تهران هستند. با این تفاوت که حبیب الله پیمان دندانپزشک که هیچ مسئولیت رسمی را پس از آن نپذیرفت و منتقد و در عین حال معتقد به اصلاحات شناخته می شود. آخرین بار هفته پیش در مراسم ترحیم بنیان گذار حسینیه ارشاد در یک محفل عمومی دیده شد و دیگری که همچنان توصیف «نخست وزیر دوران دفاع مقدس» برای او آشناتر است تا کاندیدای معترض انتخابات سال ۸۸ نزدیک به سه سال است که در حصر خانگی به سر می برد.

 نکته جالب اما این است که از جمع ۱۵ یا ۱۸ عضو شورای انقلاب که پیوسته یا به تناوب در آن حضور داشتند و به رغم اختلافاتی که پدید آمد همه در ایران ماندند و بعضا با منصب و برخی بی منصب به شهادت رسیدند و درگذشتند و در یک مورد پرونده با اعدام بسته شد اما تنها یک نفر از این جمع از کشور خارج شد.

 


تگ ها:
نظرات
ضروری